محكوم عليه در قضيهء حمليه موضوع و محكوم به محمول و لفظيكه در قضيهء ملفوظه بر نسبت دلالت كند رابطه ناميده مىشود ( 161 ) .
رابطه بر دو قسم است : زمانى مثل كان و همانندهايش . و غير زمانى ( 163 ) .
براى غيرزمانى « هو » را بعاريت گرفتهاند . و گاهى حذف مىشود و در بعضى از زبانها بجاى « هو » بحركتى اكتفا ميگردد . و گفتار دو جزئى خواهد بود ( 164 ) .
قضيهء شرطيه از دو جملهء خبرى فراهم مىآيد ( 166 ) كه اولى مقدم و دومى تالى ناميده مىشود ( 168 ) .
اين دو جمله از خبريت بيرون شدهاند تا يكى به ديگرى وابسته گردد و رويهم يك خبر شوند ( 171 ) .
قسمى از آن شرطيّه متصلهء لزوميه است از جهت پيوستگى ذاتى كه بين آنها موجود است ( 195 ) يا شرطيّه اتفاقيه است اگر بين دو جزئش ملازمهاى بوده باشد ( 196 ) .
قسم ديگر منفصل حقيقى است كه جمع و خلوش هيچيك ممكن نباشد ( 183 ) و قسمى منفصل غيرحقيقى مانع الجمع است بدون منع خلو . يا به عكس ( 188 ) اگر بين دو جزئش معاندهاى بيكى از دو وجه « * » يافت شود ( 192 ) .
همانا خبرها منحصر در اين سه قسم است ( 155 ) زيرا يا به دو طرفى كه مفرد حقيقى يا حكمىاند ( 158 ) انحلال مىيابد . و يا بمفرد
هامش
( * ) معانده در جمع يا در خلو .