كه به آن شناخته گردند نه چيزى كه باهم شناخته ميشوند . باينجهت بايستى گفت پدر حيوانى است كه ديگرى از جنس خود را از نطفهء خود بوجود مىآورد . بلكه در مثل اين تعريفات بايد سببى آورده شود كه بوجودآورندهء اضافه است ( 141 ) .
در حدود ، الفاظ مجازيه و مشتركه و اسمهاى دور از فهم مىبايد به كار برده نشود ( 142 ) و اگر براى معنائى اسمى نهاده نشده باشد بايستى نام مناسبى برايش از نو ساخته گردد ( 143 ) .
( اشراق سوم ) * ( در بارير ميناس است ) *
* ( مقدمه ) * ( 145 )
هرچيزى داراى چهار وجود است : عينى . ذهنى . لفظى . كتبى .
دو قسم اول حقيقى و دوتاى ديگر وضعى ميباشند . زيرا بحسب اختلاف دورانها و گروهها دگرگون ميشوند .
لمعهء ( 1 ) قضيهء خبرى كه قسمى از مركب تام است ( 153 )
آنست كه نسبتش برابر خارجى ( 147 - 148 ) داشته باشد
( 151 ) پس اگر بثبوت چيزى براى ديگرى يا نفى از آن حكم شده باشد قضيه حمليه است و گرنه شرطيه خواهد بود ( 156 - 157 ) .