تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
جزء را بجاى جنس آورند . زيرا هرگاه جزء بر كل حمل شود تكرار مىباشد ( 132 ) . و از جملهء خطاها گرفتن فصل بجاى جنس است چنان كه ميگويند : عشق زياده‌روى در دوستى است و درخور آنست كه بگويند عشق دوستى زياده از حد است ( 134 ) . و از جملهء اشتباهات آوردن موضوع تباه شده بجاى جنس است . چنان كه ميگويند خاكستر چوب سوخته است ( 135 ) . و باز از جملهء خطاكاريها تعريف مجهول بچيزيستكه با معرّف در شناسائى و جهالت برابر باشد ( 136 ) مثل آنكه ميگويند سياهى چيزيستكه ضد سفيدى باشد ( 137 ) يا تعريف بچيزيكه پوشيده‌تر باشد چنان كه ميگويند آتش اسطقسّى شبيه بنفس است « * » ( 138 ) . و باز از جمله خطاها تعريف‌كردن چيزى به خود است مثل اينكه ميگويند : انسان حيوان بشرى است « * * » ( 139 ) يا تعريف بچيزيكه شناخته نميشود مگر به خودش مثل آنكه براى آفتاب معرّف آورده‌اند : ستاره‌ايست كه روز برمىآيد . زيرا روز جز به برآمدن آفتاب شناخته نميشود ( 140 ) . و از جملهء غلطها تعريف بمتضايف است . زيرا متضايفان در شناسائى و جهالت باهم‌اند و در تعريف هريك از آن دو بايد چيزى آورده شود
هامش
( * ) اسطقس با تشديد سين آخر بلغت رومى هريك از چهار عنصر است ( برهان قاطع ) . ( * * ) در اينكه انسان و بشر مترادف باشند ترديد است زيرا بشر ظاهرا بمعنى نمودارى بشره و تهى بودن جسد انسانى از پشم و مو است .