تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
نشده است زيرا اگر بوسيلهء سقراط و افلاطون كه واسطه‌اند حكم براى همهء افراد انسان ثابت شده بود ، حكم كلى از جزئى استخراج گرديده و استقراء مىبود لكن در اينجا حكم براى بعض غيرمعينى ثابت شده و آن بعض مساوى با خود سقراط و افلاطون و يا مبهم است و نسبت بين بعض با سقراط و افلاطون كلى و جزئى يا طبيعت و فرد نيست ، بنابراين حكم براى بعض از جهت آنكه مصداق سقراط و افلاطون است ثابت شده و حكم محمول بموضوع سرايت داده شده است باينجهت قياس است و استقراء نيست . ( اشكال دوم ) بسيارى اتفاق مىافتد كه در قياسها واسطه اخص از اصغر است بنابراين حكم اخص به اعم سرايت داده شده و استخراج حكم كلى از مصاديق است و بايستى استقراء باشد در صورتى كه قياس است . مثال : هر انسان و پرنده‌اى جسم است ، و هرانسان و پرنده‌اى متحرك است . نتيجه ميدهد ، كه بعضى از جسمها متحركند جواب اين اشكال نيز مانند اشكال اول است و توضيحا ميگوئيم ، كه اگر حركت براى همه اجسام ثابت شده باشد استخراج حكم كلى از مصاديق و استقراء است ليكن در اينجا حركت براى بعضى از اجسام از جهت اينكه انسان و پرنده بر آنها صدق مىكند ثابت شده است و بعض كلى نيست تا آنكه حكم جزئى به كلى سرايت داده شده باشد و حكم محمول از اينجهت في الجمله براى موضوع ثابت است كه هرگاه اين قضيه صادق باشد كه هرانسانى جسم است عكس آن هم البته صادق