تبديل واسطه بموضوع حكم ( دوم ) از جهت اخص بودن موضوع مطلوب در قياس نسبت بواسطه ، و بايستى اين دو اشكال توضيح داده و حل گردند .
( اشكال اول ) در هرموردى ممكن است ما بين اصغر و اوسط تغيير مكان داده شود و هريك به ديگرى تبديل گردند و حال آنكه با اين عمل قياسى بقياس ديگر بدل شده است ليكن از قياسيت بيرون نرفته و به استقراء تبديل نگرديده است .
مثلا : اگر بگوئيم : يونانيان و روميان انسانند ، و هرانسانى حساس است ، نتيجه ميدهد ، كه يونانيان و روميان حساسند .
بار ديگر اوسط را بدل به اصغر نموده و ميگوئيم : بعضى از انسانها يونانى و رومى هستند ، و هريونانى و رومى حساس است نتيجه ميدهد ، كه بعضى از انسانها حساسند .
مثال ديگر : سقراط و افلاطون حكيمند ، و هرحكيمى ناطق است . نتيجه ميدهد ، كه سقراط و افلاطون ناطقند .
بار ديگر ميگوئيم : بعضى از حكيمان سقراط و افلاطونند ، و سقراط و افلاطون ناطقند . نتيجه ميدهد : بعضى از حكيمان ناطقاند .
در يك مورد واسطهء حكم سقراط و افلاطوناند و انسان اصغر است و در قياس ديگر واسطه انسان است و سقراط و افلاطون اصغرند و حال آنكه هيچيك از آنها استقراء نيست .
جواب آنست كه در قياس دوم كه سقراط و افلاطون واسطهء حكمند حكم اخص به اعم يعنى حكم افراد به طبيعت كلى يا صنف سرايت داده
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 567
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٥٦٧