زيرا سفيد و سياه به اين معنى از سفيدى و سياهى تركيب يافته و اجزاء در كل مجتمع هستند .
بنابراين كذب نتيجه از جهت كذب مادهء قياس است و از جهت صورت كاذب نميباشد بلكه از جهت صورت صادق است .
« دوم » اگر در هردو مورد از سفيد و سياه معنى ديگرى اراده شده باشد كه بين آنها مضاده است صغرى كاذب مىباشد . زيرا سفيد و سياه به اين معنى سياه نيست . و باز هم صورت قياس درست است و كذب نتيجه از جهت كذب جزء ديگر قياس مىباشد . و در هردو صورت انتاج صورت قياس مسلم است . و شرط صحت انتاج صدق مقدمات نيست . بلكه شرط صحت قياس رعايت قواعد صورى قياس است كه در اشكال چهارگانه و جاهاى ديگر ذكر شده است .
( 772 ) فرض دوم . آنست كه سفيد و سياه در صغرى و كبرى بيك معنى نيامده باشد . و در صغرى بمعنائى گرفته شده باشد كه بين آنها ضديت بوده و در كبرى معنى ديگرى از آن اراده شده باشد . بنابراين فرض شرايط صحت صورى قياس رعايت نشده است . زيرا قياس بايستى داراى جزء مكرر يا حد اوسط باشد و در اين حالت لفظ تكرار شده است لكن معنى مكرر وجود ندارد .
( 773 ) اين إشكالرا از شفا در ضمن مثال ديگرى كه از ضرب اول شكل اول است نقل كردهاند كه شيخ گفته است : هرگاه بگوئيم : « 1 »
هرگاه عدد دو فرد باشد عدد خواهد بود .
هامش
( 1 ) تعليقات مصنف بر شرح حكمت الاشراق صفحه 115