مستلزم اجتماع ضدين و تحقق ممتنع بالذات باشد . در اين صورت ثبوت اكبر . از اوسط باصغر سرايت نخواهد كرد . و با اين احتمال در جاهاى ديگر نيز شرطيه لازم الصدق نخواهد بود .
براى صدق اين احتمال مثل زدهاند كه اگر چنين قياس شرطيهاى تشكيل داده و بگوئيم :
هرگاه جسمي سفيد و سياه باشد . سياه خواهد بود .
هرگاه جسمى سياه باشد . سفيد نخواهد بود .
هرگاه جسمى سفيد و سياه باشد . سفيد و سياه نخواهد بود .
علت كذب نتيجه آنست كه در كبرى حكم بمنافات و تضاد سياهي با سفيدى شده است و اين حكم كلى در مورد اصغر كه سفيد و سياه است صادق نميباشد . زيرا سفيد و سياه هم سفيد و هم سياه است . و سفيدى و سياهى در سفيد و سياه باهم جمع شده است .
از اين اشكال جواب دادهاند كه سفيد و سياه را در اين قياس به دو صورت ميتوان تصور كرد :
( 771 ) فرض اول . آن است كه سياهى در صغرى و در كبرى بيك معنى گرفته شده باشد و همان معنى كه از محمول صغرى قصد شده از موضوع كبرى نيز همان قصد شده باشد . در اين حال صورت قياس صحيح و منتج است . و در اينجا از دو حال خارج نيست :
« اول » آنكه در هردو مورد كه سفيد و سياه بيك معنى آمده معنائى اراده شده است كه بين آنها مضاده نباشد . در اينحال كبرى كاذب است .
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 526
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٥٢٦