( نتيجهء حاصله از دو مقدمه مذكور ) : بعضى از حيوانها انسان نيستند اين نتيجه با نتيجه اصل برابر است « 1 »
دليل عكس صغرى
( 665 ) اين دليل فقط در ضرب دوم اين شكل جارى مىشود .
زيرا كبراى اين ضرب موجبه است و صلاحيت دارد كه صغراى شكل اول قرار گيرد . و صغراى اين قرينه سالبه كليه است كه بكليه منعكس مىشود و شرط كبراى شكل اول كه كليت است در آن موجود مىباشد .
( 666 ) دليل عكس صغرى باينگونه تشكيل مىشود كه صغرى را معكوس نموده و آن را كبرى و كبراى اصل را صغرى قرار ميدهيم قياس به صورت شكل اول درآمده و نتيجهاش را معكوس مينمائيم با نتيجه اصل يكى مىشود .
مثال ضرب دوم اين است
هيچ اسبى خندان نيست . هرانسانى خندان است . نتيجه ميدهد :
هيچ اسبى انسان نيست .
اين قياس را به صورت عكس صغرى و به شكل اول درآورده و ميگوئيم :
هرانسانى خندان است . هيچ خندانى اسب نيست . نتيجه ميدهد :
هيچ انسانى اسب نيست . اين قضيه را معكوس مينمائيم چنين مىشود :
كه هيچ اسبى انسان نيست . و اين قضيه با نتيجهء اصل يكى بوده و دليل
هامش
( 1 ) شرح حكمت الاشراق ص 107 و 108 و درة التاج ص 131