تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
مردم جماد نيستند . هيچ نتيجه‌اى از اين دو قضيه حاصل نخواهد گرديد . زيرا مردمى كه اوسط است نه با جماد اتحاد دارد و نه با دانا و در اين صورت دانائى نه براى جماد اثبات و نه از آن سلب ميگردد . ( 590 ) « شرط سوم » اگر صغرى سالبه باشد كبرى بايستى كلى باشد . و اگر صغرى سالبه باشد و كبرى جزئى باشد منتج نخواهد بود . زيرا در كبراى جزئى اكبر براى بعضى از افراد اوسط ثابت شده . و بعضى از آن مورد حكم نبوده و بر ايشان حكمى ايجاب نشده است و با فرض اينكه صغرى هم سالبه باشد بين اصغر و اوسط سلب ربط شده است و خلاصه آنكه اتحاد اوسط با اصغر مسلم نبوده و اتحاد آن هم با اكبر مشكوك است . زيرا آن بعض و قسمتى كه در كبرى مورد حكم است ممكن است با آن بعضيكه در كبرى موجود است مباين باشد . مثلا اگر بگوئيم : هيچيك از مردم جماد نيستند . و بعضى از مردم دانايند . مردمى كه اوسط است با جماد متحد نبوده و بعضى از آن هم با دانا متحد نيست . بنابراين مردم واسطهء حكم نخواهد بود . زيرا تكرار اوسط مسلم نميباشد . ( 591 ) اينكه گفتيم هردو مقدمه ممكن نيست سالبه باشند يا اگر كبرى جزئى باشد ممكن نيست صغرى سالبه باشد . مقصود همهء سالبه‌ها نيست . زيرا بعضى از سالبه‌ها در قوهء موجبه و در حكم موجبه هستند . شيخ در منطق اشارات « 1 » گفته است صغراى شكل اول بايستى
هامش
( 1 ) صفحه 240