شكل سوم
( 581 ) شكل در صورتى سوم شمرده مىشود كه جزء مكرر يا اوسط موضوع هردو مقدمهاش بوده باشد .
( 582 ) از اين جهت سوم است كه در كبرى با شكل اول شريك است يعنى همچنانكه اوسط موضوع كبراى اول است شكل سوم نيز همچنانست . و محمول كبرى عينا محمول نتيجه است .
( 583 ) مشابهت در صغرى موجب ميشد كه شكل قبل از اين را دوم بشمارند و مشابهت در كبرى سبب مىشود كه اين شكل را سوم بنامند زيرا معلوم شد كه صغرى در شكل اول از كبرى شرافت بيشترى دارد .
( 584 ) ذهن سالم به انتاج شكل دوم و سوم بخودىخود پى ميبرد و پيش از آنكه آنها را به شكل اول بازگردانند و حجيت آنها را بدليل ثابت نمايند . بقياس بودن آنها توجه حاصل مىشود . زيرا در شكل دوم وقتى ذهن به اتحاد چيزى با چيز ديگر و مغايرت دومى با امر سوم حكم مىكند قهرا توجه حاصل مىشود كه امر اول با سوم مغاير است .
و همچنين در شكل سوم كه در صغرى به اتحاد چيزى با چيز ديگر ، و در كبرى به اتحاد اولى با همه افراد امر سوم يا عدم اتحاد حكم مىشود ، ذهن به زودى آگاه ميگردد كه امر دوم با سوم متحد يا غيرمتحد است . اين تفطن در شكل دوم و سوم حاصل است و در شكل چهارم حاصل نمىگردد و به اين جهت چهارمرا طرح كردهاند .