در كميّت لزومى ندارد . اين اشكال وارد نيست زيرا در هردو قضيه موضوع مفهوم بعض است و مفهوم بعض در هردو جا يكى است و اين دو قضيه در موضوع بحسب مفهوم اختلافى ندارند هرچند وجود اين بعض كه موضوع موجبه است با وجود آن بعض ديگر كه موضوع سالبه است مغايرت دارد . ليكن مغايرت وجودى سبب تعدد موضوع نميگردد زيرا در فن منطق از احكام مفاهيم گفتگو مىشود و امور خارجى و ذوات مورد گفتگو نيست .
تداخل و تضاد در قضايا
( 431 ) هردو قضيهء محصورهاى كه موضوع و محمول آنها يكى بوده و با يكديگر مقايسه شوند از چهار صورت خارج نيست :
( 431 / 2 ) ( اول ) آنكه در كم موافق و در كيف مخالف ( و هردو كلى ) باشند . آنها را ( متضادتان ) مينامند . مثل آنكه گفته شود همه حيوانها انسانند . و هيچيك از حيوانها انسان نيستند .
اين دو قضيه را از اين جهت متضاد ميگويند كه مانند اضداد در صدق جمع نميشوند ولى ممكن است هردو كاذب باشند مانند مثال گذشته .
( 431 / 3 ) ( دوم ) آنكه در كم موافق و در كيف مخالف ( و هردو جزئى ) باشند . آنها را ( داخلتان تحت التضاد ) مينامند . زيرا مندرج در قسم اول ميباشند . مثل آنكه گفته شود : بعضى از حيوانها انسان هستند . و بعضى از حيوانها انسان نيستند .
( 431 / 4 ) ( سوم ) آنكه در كيف موافق و در كم مخالف باشند