موجهه نيز كيفيت حكم بيان گرديده است .
( 325 ) لفظ اهمال و اطلاق هردو يك معنى را ميرسانند . زيرا معنى اطلاق بيان ننمودن خصوصيات چيزى است و اهمال نيز بمعنى مجمل گذاشتن و متعرض نبودن جزئيات و خصوصيات مورد است .
بنابراين همچنانكه اهمال ترك بيان كميت است اطلاق در اصطلاح منطق نيز ترك بيان كيفيت است . در صورتى كه قضيه درواقع نه بدون كميت و نه بدون كيفيت است .
( 326 ) مصنف كتاب ما به همين امر توجه داشته كه گفته است :
اطلاق با ذكر جهت تقابل عدم و ملكه را دارد . زيرا معنى تقابل عدم و ملكه آنست كه چيزى فاقد صفت و حالتى باشد در صورتى كه بحسب جنس يا نوع استعداد و استحقاق داشتن آن صفت را داشته باشد . مثل اينكه انسان بحسب جنس استعداد بينائى و شنوائى و بحسب نوع استحقاق گويائى دارد و اگر يكى از افراد انسان فاقد آنها باشد اين فقدان را عدم و ملكه ميگويند زيرا ملكه شنوائى و بينائى و گويائى در او هست هرچند كه فعلا فاقد آنها مىباشد ولى سنگها و درختها كه فاقد اين صفات هستند در آنها تقابل بنحو سلب و ايجاب است زيرا ملكه و استعداد وجود اين صفات در نوع آنها نيست .
( 327 ) قضيه نيز هرگاه فاقد جهت باشد اين فقدان عدم در مقابل ملكه است زيرا ماده در آن موجود است و بحسب نوع استحقاق آن را دارد كه ذكر جهت در آن شده باشد .
( 327 / 2 ) قضيهء مطلقه جزء موجهات نيست و در مقابل موجهات
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٣٠٦