جايز باشد لكن هردو باهم معدوم نگردند اين قضيه را مانعة الخلو مينامند .
( 193 ) مانعة الخلو در جائى منعقد مىشود كه وجود چيزى از عدم ديگرى اعم بوده باشد مثلا هرگاه به دريا افتادن را با نجات از غرق بسنجيم به دريا افتادن از عدم نجات اعم است زيرا به دريا افتادن با نجات و عدم نجات مساوى مىباشد ، بين به دريا افتادن و نجات از غرق قضيه مانعة الخلو تشكيل مىشود و ميگوئيم فلانى يا به دريا افتاده و يا از غرق نجات مييابد اجتماع هردو ممكن است و لكن بر طرف شدن هردو ممكن نيست زيرا ممكن است كسى به دريا بيفتد و از غرق نجات پيدا كند در اين صورت به دريا افتادن با نجات جمع شده لكن ممكن نيست به دريا نيفتاده و از غرق هم نجات نيابد زيرا غرق شدن بدون افتادن به دريا ممكن نيست .
تقسيم دوم شرطيه از جهت نوع لزوم
( 194 ) لزوم بر دو قسم است : لزوم حقيقى و لزوم حكمى و قضيه شرطيه بحسب اختلاف نوع لزوم بشرطيه لزوميه و اتفاقيه تقسيم مىشود .
شرطيّه لزوميه در صورتى استكه بين مقدم و تالى لزوم حقيقى بوده باشد .
( 195 ) لزوم حقيقى آنست كه بين جزء اول قضيه و جزء دوم لزوم عقلى وجود داشته و بحسب وجود قابل انفكاك از يكديگر نباشند .
لزوم حقيقى در جائى يافت مىشود كه بين دو چيز رابطه علّى و معلولى موجود باشد كه يا يكى علت ديگرى و يا هردو معلول يك علت بوده و يا وجود يكى بالذّات مستلزم عدم ديگرى باشد .