تعريف مزبور كه وجود چيزى مساوى با عدم چند چيز ديگر باشد علاوه بر آنكه شامل امور محصور مىشود شامل جائى هم مىشود كه وجود چيزى مساوى با عدم امور غيرمحصور باشد .
مورد محصور كه منفصله حقيقيه تشكيل مىشود مثل آنست كه بگوئيم هرعددى يا تام و يا زائد است و جزء سوم يعنى ناقص را حذف كنيم در اين صورت مانعة الجمع خواهد بود زيرا وجود هريك از اين دو از عدم ديگرى اخص مىباشد مثلا وجود زائد از عدم تام اخص است .
زيرا عدم تام با وجود ناقص و زائد مساوى است و عدم هريك با وجود آن دوتاى ديگر مساوى مىباشد . بنابراين اجتماع وجود دوتا از آنها باهم محال است و مانعة الجمع هستند ليكن مانعة الخلو نيستند زيرا ممكن است تام و زائد هيچيك وجود نداشته و هردو مرتفع گردند و ناقص جاى هردو را گرفته باشد .
( 191 ) مورد غيرمحصور در انواع است زيرا انواع غيرمحصوراند و وجود يكى از آنها با عدم بقيه كه غيرمحصور هستند مساوى مىباشد و ميتوانيم بين دو نوع از انواع غيرمحصوره قضيه مانعة الجمع تشكيل داده و بگوئيم : هر جسمى يا انسان و يا درخت است زيرا اجتماع هر دو در يك مصداق ممكن نيست ليكن ارتفاع هردو جايز است .
قضيه مانعه الخلو
( 192 ) هرگاه در قضيهاى حكم بانفصال بين عدم دو چيز شده باشد و مفاد قضيه اين باشد كه در هرموردى يكى از آن دو چيز معدوم باشد ديگرى معدوم نخواهد بود و اجتماع آنها در وجود