لفظيكه حكايت از جزء اول يعنى محكوم عليه مىكند « موضوع » قضيه و لفظ ديگريكه حكايت از جزء دوم يعنى محكوم به مىكند « محمول » قضيه ( 161 ) و لفظ ديگرى را كه دلالت بر حكم مىكند رابطه مينامند .
اقسام رابطه
رابطه بر دو قسم است : رابطهء زمانى و غيرزمانى .
( 162 ) رابطهء غيرزمانى آنست كه بر فعليت يا استمرار ثبوت محمول براى موضوع دلالت مىكند . و هيچگونه دلالتى بر زمان معينى كه ظرف نسبت است ندارد . مثل فلانى نويسنده است يعنى فعلا نويسندگى برايش ثابت است . خدا دانا است . دلالت بر استمرار حكم مىكند .
در اين مثالها « است » رابطه بوده و دلالت بر حكم مىكند .
در زبان عربى اين گونه رابط كمتر در لفظ ذكر مىشود و نويسندگان كتب منطق چون لفظى نيافتهاند كه دلالت بر حكم كند « هو » را بطور مجاز مستعار براى اين معنى انتخاب نموده و گفتهاند در نيّت گوينده محفوظ است .
( 163 ) ( رابطهء زمانى ) آنست كه علاوه بر حكم بر زمان حكم نيز دلالت نموده و نوع زمان حكم را معين مىكند . مثل آنكه ميگويند نادر دلير بود . فلان كودك مردى پركار خواهد بود . الفاظ بود و خواهد بود علاوه بر حكم دلالت بر زمان وقوع نسبت حكميه نيز مىكند .
و در عربى افعال ناقصه روابط زمانى هستند .
( 164 ) رابطه جزء سوم قضيه است و در بعضى زبانها رابطهء لفظى حذف گرديده و كسره يا فتحهاى در آخر كلمهء دوم بجاى لفظ رابط قرار ميدهند مثلا ميگويند فلانى نويسندهى .