( تعريف اول ) از طريق اجزاء ميتوانيم بگوئيم : حمليه قضيهاى است كه از دو مفرد تركيب شده باشد يا به دو مفرد انحلال يابد .
مفرد بر دو قسم است : مفرد حقيقى و مفرد حكمى . مفرد حقيقى مثل آتش گرم است .
( 158 ) مفرد حكمى آنست كه اجزاء قضيه فعلا مفرد نبوده و در حكم مفرد باشد يعنى بتوانيم بجاى مركب فعلى لفظ مفردى را به كار بريم . مثل اين قضايا :
« مرديكه ديروز پياده بخانهء ما آمد . بارها پياده به سفر رفته است . »
« مرد كامل عاقل دانا . با دست و زبان كسى را آزار نمىدهد . »
دو جزء قضيه صورتا مركب هستند و ليكن در قوهء مفرد ميباشند .
زيرا ميتوانيم هريك را با يك لفظ ادا كنيم . بعلاوه قيود و متعلقات طرفين قضيه خصوصيات آنها را بيان ميكنند و استقلال حقيقى ندارند .
( 159 ) ( تعريف دوم ) از طريق معنى و مفاد ميتوانيم بگوئيم :
حمليه آنست كه حكم بثبوت چيزى براى ديگرى يا نفى يكى از ديگرى در آن شده باشد . و خلاصه اتحاد يا عدم اتحاد دو چيز را برساند .
زيرا حمليه منسوب بحمل است و در قضيه حمليه وجود محمول بر موضوع بار مىشود و ميگوئيم وجود محمول با وجود موضوع يكى است يا وجود يكى در ديگرى است و اين نيز نوعى اتحاد است .
اجزاء حمليه
( 160 ) حمليه چنان كه گفته شد از دو مفرد تشكيل شده است و حكم رابط بين آن دو جزء است .