مىشود و به اين اعتبار جزء حدّ قرار ميگيرد و قابل حمل بر نوع مىباشد « 1 » .
شرايط ديگريكه بايستى در معرف رعايت شود
( 134 ) 1 - يكى از چيزهائى كه بايستى در حدود خوددارى شود به كار بردن فصل بجاى جنس است . چنان كه گفتهاند : عشق زيادهروى در دوستى است . زيادهروى قيد دوستى و فصل آنست زيرا دوستى انواعى دارد و يكى از انواع دوستى حب شديد يا عشق است و تعريف صحيح آنست كه بگويند عشق دوستى زياده از حد است .
( 135 ) 2 - استعمال فاسد چيزى بجاى جنس نيز غلط است چنان كه ميگويند خاكستر چوب سوخته است كه حالت فساد هيزم را مىرساند .
تعريف بمساوى در شناسائى
( 136 ) قبلا معلوم شد كه معرف بايستى واضح و روشن باشد تا موجب شناسائى مجهول گردد و اگر با مجهول مساوى باشد هيچيك ممكن نيست معرف ديگرى گردد چنان كه زوج را بخطا تعريف كرده و گفتهاند زوج عددى است كه فرد نباشد در صورتى كه فرد از زوج شناساتر نيست و هردو يكسان هستند .
تعريف بضد
( 137 ) يكى از موارد خطا آنست كه چيزى را بضد خود تعريف كنند . چنان كه گفتهاند سفيدى آنست كه ضد سياهى باشد . اين گونه
هامش
( 1 ) تعليقات صدر المتالهين بر شفا ص 193 و الهيات شفا ص 494 .