جنس در اين صورت قابل حمل بر نوع نيست و جزء حد واقع نميشود . زيرا به اين اعتبار جزء نوع است و نوع با ملاحظه خود جنس اعتبار شده است و اگر جنس را كه جزء است بر كل حمل كنيم مستلزم تكرار مىباشد . زيرا بعد از آنكه تحصل نوعى يافته مثل آنست كه گفته شود انسان حيوانى است كه انسان باشد . بنابراين قابل حمل بر نوع نيست و جزء تعريف انسان قرار نميگيرد .
( 131 ) در اين حال جنس نسبت بنوع در حال تخصصيافتگى و نسبت بفصل معين به شرط تخصصيافتگى مىباشد .
( اعتبار دوم ) جنس به شرط تخصص نداشتن يا به شرط لا
( 132 ) جنس هرگاه به شرط لا اعتبار شود جزء مادى نوع است و قابل حمل بر نوع نيست و جزء حد نميتوان آن را قرار داد .
معنى به شرط لا آنست كه خود جنس و اجزاء آن در نظر گرفته شود و هرچند جنس به اين اعتبار ناتمام است نه تحصل ذهنى دارد و نه تحصل خارجى اما در عين حال همهچيز در مرتبهء ذات با چيز ديگر قابل اتحاد نيست زيرا در اينمرتبه با همه چيز مغايرت دارد .
معنى جنسى به اين اعتبار خود است و چيز ديگر نيست و از همه چيز مجرد است زيرا غير خود نيست . بنابراين نه با نوع اتحاد پيدا مىكند و نه با فصل و بر هيچيك قابل حمل نيست .
( 132 / 2 ) جنس در حال به شرط لا . براى فصل ماده است و نسبت بنوع جزء مادى مىباشد و جزء هيچگاه قابل حمل بر كل نميباشد ليكن