در اينمورد مثل حالت سابق موجب تكرار نيست .
براى به شرط لا در اينجا دو معنى ميتوان تصور كرد :
( اول ) بمعنى عدم مقارنه با فصل .
( دوم ) بمعنى متحد نگرديدن با چيزى غير خود .
ليكن در اينجا بمعنى عدم اتحاد با فصل يا نوع است . زيرا در مرتبهء ذات هيچچيز با ديگرى متحد نميگردد و در عين حال منافى با آن نيست كه مقترن بفصلى شده باشد و تحصل نوعى يافته باشد و با امور مقترنه بحسب ذات متحد نباشد .
( حالت سوم ) لا به شرط يا جنس طبيعى
( 133 ) هرگاه ذات جنس و معنى جنسى را بطور ابهام ملاحظه كنيم و اتحاد يا عدم اتحاد آن را با اشياء خارج از مرحلهء ذات جنس در نظر نگرفته ، و توجه نداشته باشيم كه با چيز ديگرى غير خود مقترن مىشود يا نميشود ، نه وجود چيزى با آن منظور شود و نه عدمش .
در اين حال به هيچ فصلى تخصص داده نشده و تحصل نوعى نيافته است و بين هريك از فصول منوّعه مردد مىباشد .
جنس در اين حال از اتحاد وجودى با هيچ فصلى ابا و امتناع ندارد و قابل آنست كه بيكى از فصول تخصص يافته و با آن متحد گردد .
( 133 / 2 ) به اين اعتبار معنى جنسى در وجود و در تصور ناقص و مبهم است و در حد ذات قابل تصور نيست و با تقيد و تخصص يافتن بفصل تحصل ذهنى و خارجى پيدا مىكند و امكان تصور برايش پيدا