ذكر ميكنند و آن را حد وجودى مينامند « 1 » . گفتهاند اينگونه تعريف اعم از حد و رسم است زيرا نسبت به بعضى از امور علل جزء ماهيت و ذات شىء است . و گاهى چيزهائى را كه ماهيت حقيقى دارند و بجنس و فصل تعريف ميشوند ميتوانيم براى وضوح بيشتر علل وجودى آنها را نيز بياوريم و نسبت باينگونه امور تعريف برسم خواهد بود .
بنابراين حد وجودى اعم از حد و رسم است . يعنى در بعضى از موارد تعريف بذاتيات و گاهى تعريف بعرضيات مىباشد . و ليكن اين گفتار خالى از مسامحه نيست زيرا رسم ، تعريف بعوارض و آثار يعنى معلولات شىء است و تعريف به علت را نميتوانيم رسم بشماريم و ميتوانيم بگوئيم حد وجودى مربوط بشناسائى وجود شىء است و حدود و رسوم در مورد تصورات ذهنى و شناساندن ماهيات به كار ميروند بنابراين حد وجودى قسم ديگرى است كه نه جزء حدود و نه رسوم است .
( 128 ) خواجه طوسى در شرح منطق اشارات گفته است : اين قواعد كه مربوط بحدود و رسوم است شيخ از كتاب جدل ارسطو نقل كرده است . و در كتاب جدل اين گونه قواعد را مواضع مينامند كه جمع موضع است و موضع به حكم كلى ميگويند كه احكام ديگرى از آن استخراج گردد و هريك از آنها را مقدمه براى اثبات مطلبى قرار دهند .
قسمتى از مواضع مربوط بامور لفظى و قسمتى بمعانى بستگى دارد
هامش
( 1 ) ميتوانيم خانه را تعريف كنيم : فضائى است كه چهار ديوار و سقف و كف بر آن احاطه نموده و از گچ و آجر به شكل مكعب براى نشيمن و استراحت ساخته شده است . واحدهاى اجتماعى از اين قبيلاند .