انواعيكه در حيوانيت با انسان شريك هستند كمتر نيست و بيشتر است زيرا درختها و گياهها علاوه بر انواع حيوانات همه با انسان در جسم نامى شريكند به اين جهت جسم نامى براى انسان جنس بعيد است .
( تعريف سوم ) جنس بعيد آنست كه در مورد سؤال از حقيقت بعضى از مشاركات صحيح باشد كه در جواب واقع شود و در مورد سؤال از بعض ديگر صحيح نباشد مثلا جسم نامى نسبت به انسان جنس بعيد است . زيرا انسان و پرنده و خزنده و درخت و گياه همگى در جسم نامى شريك هستند اما اگر انسان را با درخت يا گياه ضميمه كنند و از حقيقت آنها بپرسند صحيح است جسم نامى در جواب گفته شود و اگر با پرنده يا خزنده ضميمه كنند و از حقيقت آنها بپرسند جسم نامى در جواب صحيح نيست زيرا همهء اجزاء ذاتى كه با يكديگر در آن اجزاء شريك هستند در جسم نامى جمع نيست و اين جواب وافى بذاتيات آنها نيست زيرا حيوانيت را كم دارد باينجهت جنس بعيد است .
( تعريف چهارم ) ميتوانيم بگوئيم جنس بعيد آنست كه اخص همهء اجناس نباشد مثلا جسم نامى از همهء اجناس انسان اخص نميباشد زيرا حيوان از آن خصوصىتر است و به همين جهت جسم نامى جنس بعيد انسان است .
تعدد اجناس بحسب درجات بعد
( 81 ) از تعريفاتيكه براى جنس قريب و بعيد ذكر شد بدست آمد كه براى هرنوعى يك جنس قريب بيشتر وجود ندارد . و ليكن جنس بعيد بشمارهء درجات بعد متعدد و مختلف مىباشد و زياد شدن