تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
و ستارگان اگر همه را بشماريم و چنين فرض كنيم كه عدد اين انواع به صد هزار يا كمتر و بيشتر ميرسد در بعضى از اجناس همه شريك هستند و در بعضى 70 درصد و در بعضى نصف و در بعضى از همه كمتر . در بين همه جنسها آن جنسى قريب است كه از همه اجناس در آن كمتر شريك دارد . مثلا حيوان و جسم نامى و جسم مطلق و جوهر همگى اجناس انسان هستند و در بين اين اجناس شركاء انسان در حيوان از همه كمتر است . زيرا نباتات و سنگها در آن شريك نيستند و آن جنس قريب انسان است و اجناس ديگريكه در آنها بيشتر شريك دارد و عدد شركاء بيشتر است جنس بعيد ميباشند . ( تعريف سوم ) گفته‌اند : جنس قريب آنست كه اگر نوع را با هريك از انواع ديگريكه در آن جنس شريك هستند ضميمه كنند و از حقيقت آنها بپرسند يك جواب براى همه صحيح باشد توضيح اين تعريف آنست كه جنس بيان حقايق مشتركه را مىكند و هرگاه يكى از انواع با نوع ديگر ضميمه شود و از حقيقت آنها يعنى قسمتى از ذاتيات آنها كه با يكديگر در آن ذاتيات شريك هستند سؤال شود معلوم است كه جنس در جواب گفته مىشود . حال اگر همان نوع را با هريك از انواع ديگريكه با آن نوع در اين جنس شريك هستند ضميمه كنيم همان جواب براى همه صحيح باشد چنين جنسى را قريب مينامند مثل آنكه اگر انسان را با پرنده ضميمه كنند و از حقيقت آنها سؤال كنند حيوان در جواب گفته مىشود . سپس اگر انسان را با هريك از چيزهائى كه در حيوانيت با انسان شريك هستند ضميمه كنيم و از حقيقت