كه فاقد هرچهار شرط ميباشند .
2 - در صورتى كه لفظ داراى جزء باشد ولى جزء لفظ براى معنائى وضع نشده باشد تا بر آن دلالت كند . زيرا دلالت تابع وضع است . بيشتر اعلام از اين قبيلاند مثل پرويز و انسان كه مجموع حروف از ابتدا براى يك معنى وضع شده است اين مورد شرط اول را دارد و فاقد سه شرط اخير است .
3 - جائى كه هريك از اجزاء لفظ قبلا براى معنى مخصوصى وضع شده بوده و جزء لفظ بحسب وضع قبلى بر چيزى دلالت داشته ولى مدلول قبلى جزء مدلول فعلى نباشد . مثل عبد اللّه كه كلمهء عبد بر صفت عبوديت دلالت دارد ليكن فعلا ذاتى كه متصف بعبوديت است قصد نشده و عبوديت جزء معنى مقصود نيست زيرا اعلام تنها بر ذات دلالت ميكنند و ذات بدون صفت عبوديت مقصود است اين قسم فاقد دو شرط اخير است و اگر رحيم يا كريم را در صورتى كه اسامى اشخاص باشند بعنوان مثال ذكر كنيم از عبد اللّه به مقصود وافىتر است زيرا اين كلمات اگر بعنوان صفت و موصوف استعمال گردند مركب و در صورتى كه اسم شخصى باشند مفرداند .
4 - قسم ديگر از لفظ مفرد آنست كه لفظ جزء داشته و دال بر معانى هم باشد و آن معانى جزء معنى مقصود هم بوده باشد ولى ضمن مدلولى كه بحسب وضع ثانوى براى لفظ پيدا شده قصد نشده باشد مثل حيوان ناطق كه حيوانيت و نطق ضمن معنى مقصود موجودند زيرا ماهيت انسان از آنها تركيب يافته و در ضمن فرد موجودند
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص١٣٥