كرد . پس از پايان نماز صدا زد : يا أرحم الرّاحمين ! آوازى به گوش دزد رسيد كه مىگفت : او را نكش . براى مرتبهى دوم گفت : يا أرحم الرّاحمين ! باز دزد شنيد شخصى مىگويد : او را نكش . همين كه براى بار سوم تكرار كرد : يا أرحم الرّاحمين ! ناگاه اسب سوارى - كه در دستش نيزهاى بود و در سر آن شعلهاى از آتش - پيدا شد و راه زن را كشت . آن گاه به مرد گرفتار گفت : نخستين بار كه گفتى : يا أرحم الرّاحمين ، من در آسمان هفتم بودم . در مرتبهى دوم كه گفتى ، در آسمان دنيا بودم و هنگامى كه براى مرتبهى سوم تكرار كردى ، پيش تو رسيدم . « 1 »
هامش
( 1 ) بحار 76 : 258 - 259 . حكايت نخست در أسد الغابه ( 5 : 302 ) به ابو معقل نامى و در الإصابة ( 4 : 182 ) به ابو معلق نامى از انصار نسبت داده شده است . در بحار الأنوار ابو معلّى آمده است .
( ويراستار )