تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آداب سفر در فرهنگ نيايش ( الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان ) ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
كه براى تعبير از طبيعت در كار بوده ، هر كدام در زمان خود اهمّيّت و اعتبار داشته و هر وقت نظريّه‌ى علمى جديدى اكتشاف شده عقيده‌اى قديمى از تخت جلال و اهمّيّت خود سرنگون گشته است . اكنون كه آن معتقدات قديمى را عقايد روشن‌تر و عالمانه‌ترى جانشين شده [ است ] ، باز بايد به خاطر داشته باشيم كه همان گونه كه آن نظريّه‌ها اهمّيّت و معنايى براى زمان خود داشتند ، نظريّه‌هاى تازه هم براى زمان ما اهمّيّت و معنى دارد ؛ تا آن گاه كه روزهاى ديگر برسد و تئورىهاى تازه‌ترى جاى تئورىهاى امروزى را بگيرد . » « 1 » امّا آن چه مهم است آن است كه اين نظريّه‌ها و دانش‌ها همواره كاربرى داشته‌اند و گره‌اى را گشوده‌اند . بطلان هيأت بطلميوس - كه طبق آن زمين مركز عالم است - امروزه از روز روشن‌تر است ؛ ولى با همين دانش از پايه نادرست هم زمان كسوف و خسوف تعيين و جهات راه‌ها شناخته مىشده است . قرن‌ها هم دانشمندان آن را آزموده‌اند و نتيجه گرفته‌اند . اين كه امكان تغيير و تكامل فرضيّه‌هاى موجود هست ، چيزى است كه تمام دانشوران پذيرفته‌اند و اگر چنين نبود ، اين همه پژوهش و تحقيق به كدام انگيزه صورت مىگرفت ؟ تغيير عمده‌اى كه حاصل شده است در روحيّه‌ى مردان دانش است ؛ ديروز مىدانستند كه نمىدانند « 2 » و امروز - هر چند به اين امر اقرار دارند - در عمل هميشه فراموش‌اش مىكنند ؛ جالب‌تر آن كه اگر خود هم ادّعايى نداشته باشند ، شاگردان اين شكسته نفسى استاد را بر نمىتابند ! امروز تنها هر چه را كه مىبينند
هامش
( 1 ) علم به كجا مىرود ؟ ، ماكس پلانك ، ترجمه‌ى احمد آرام ، تهران ، شركت سهامى انتشار ، 1347 ش ، ص 139 . ( 2 ) سقراط مىگويد : « اگر من نترسيدمى كه بعد از من بزرگان اهل خرد در من عيب كنند و گويند كه سقراط همه‌ى دانش جهان را به يك بار دعوى كرد ، مطلق بگفتمى كه من هيچ ندانم و عاجزم ؛ و ليكن نتوانم گفتن كه از من دعوى بزرگ باشد . » ( علم در خدمت انسان ، محمّد تقى جعفرى ، تهران ، شركت سهامى انتشار ، 1344 ش ، ص 44 ، به نقل از قابوسنامه ، ص 23 [ ، در تصحيح مرحوم يوسفى ، ص 39 ] )