اگر چنين جنگى را نشود آرمانى خواند ، پس كداميك از جنگهاى تاريخ شايستگى اطلاق چنين تعبيرى را دارد ؟
چنانچه اين جنگ توانسته باشد كه با ارزشهاى متعالىاش عقلها را پيش از دژها تسخير كند ، چه جاى شگفتى است ؟
اين جنگ آرمانى ، زخم شكست خوردگان را به سرعت التيام مىبخشيد ، در نتيجه مغلوب به غالب مىپيوست و همگى زير يك پرچم يعنى اسلام در مىآمدند .
چنانچه جنگهاى اسلامى ستمگرانه مىبود دوام نمىيافت ، چون ستم دوام ندارد ، كه اگر دوام يابد غالب و مغلوب را نابود مىسازد . آيا ستمگران اين سخن را درك مىكنند يا آنكه دلهايشان قفل خورده است ؟ !
اما جنگ اسلامى تا سر حد يك آرمان ، عادلانه بود . از اين رو اعراب ، پس از پذيرش هدفهاى عالى آن رسالت تبليغ جهانى آن را به دوش گرفتند . به دنبال آن ايران ، روم و بسيارى از ملتها و اقوام ديگر آنان را پذيرا شدند و به نوبهء خود مشعل هدايت اسلام را در شرق و غرب دنيا به دوش گرفتند . در نتيجه مشرق زمين با نور اسلام روشن گشت ، در حالى كه غرب در تاريكى جهل و تيرگى بسر مىبرد .
عامل چهارم : ضعف دشمنان
دشمنان اسلام با وجود شمار زياد خود ناتوان بودند ، زيرا سرباز فراوان ، بدون داشتن روحيه و ايمان عالى و ارزشهاى متعالى كارآيى ندارد .
در بحثهاى مربوط به وضعيت عمومى طرفين يعنى مسلمانان و دشمنانشان ديديم كه عرب ، ملّت پراكندهاى بود كه زير بار چيزى جز هواهاى نفسانى و عصبيتهاى جاهلى زمامداران خود نمىرفت .
سازمان نظامى ايران و روم تباه بود و به خلاف مسلمانان ، از هدفى كه بدان مؤمن باشند و در راه آن فداكارى كنند برخوردار نبودند .
فرماندهى دشمنان اسلام از كفايت عالى نظامى برخوردار نبود ، زيرا فرماندهى اعراب را سران قبايل به دست داشتند و فرماندهى ايرانيان و روميان در دست اشراف