مىبرد و روحيهء دشمن را خرد مىكرد . براى نمونه غزوهء حديبيه ، عمرهء قضا و غزوهء تبوك در حقيقت جنگهاى روانى بودند و نه نظامى .
بدون شك عمرهء قضا موجب تسخير دلهاى مردم مكه گشت ، زيرا روحيهء آنان را خرد كرد و غزوهء فتح مكه موجب گشوده شدن دروازههاى مكه گرديد . چنان كه پيامد غزوهء تبوك ، شكست روحيهء روميان بود و اعرابى كه تا پيش از آن مبارزه با روم را محال مىپنداشتند ، اينك به امكان چنين كارى اطمينان پيدا كردند .
رسول خدا ( ص ) در همهء غزوههايش نه تنها دنبال شكستن روحيهء نيروهاى دشمن بود ، بلكه به اين كار ، اهميتى بيش از نابود سازى قدرت مادى آنان مىداد . وى پيوسته اميد داشت كه دشمنان او به راه راست هدايت شوند ، در نتيجه دوست داشت زنده بمانند تا هدايت گردند : « خداوندا قوم مرا هدايت كن ، چه اينها نمىدانند . »
بيشتر غزوههاى پيامبر ( ص ) جنبهء روحى داشت و به جاى آنكه به جان و مال مردم زيان برساند ، دل و جان آنها را تسخير مىكرد .
لازم است كه نقش اعتقاد به قضا و قدر را در بالا بردن روحيهء مسلمانان براى خطر كردنهاى شجاعانه نبايد از ياد برد . آنها باور داشتند كه آنچه مقدر باشد به طور حتم واقع خواهد گشت و شهيد به بهشت مىرود و شهادت يا پيروزى تنها راهى است كه مجاهد در پيش دارد .
« قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينا »
« 1 »
بگو آيا براى ما جز يكى از اين دو نيكى را انتظار مىبريد ؟ در حالى كه ما انتظار مىكشيم كه خدا از جانب خود يا به دست ما عذابى به شما برساند .
انضباط كامل : مسلمانان نهايت فرمانبردارى را نسبت به فرمانهاى رسول خدا ( ص ) دارا بودند و آنها را بدون هيچ شك و ترديدى مو به مو و با اشتياق و امانتدارى
هامش
( 1 ) - توبه ( 9 ) ، آيهء 52 .