پيش از غزوهء حديبيه نيز خزاعىها نسبت به اسلام تمايل قلبى داشتند و اسلام ميان آنها انتشار يافته بود . اما تا هنگام پيمان صلح ، جرأت هم پيمانى با مسلمانان را نداشتند ، زيرا با وجود سلطهء قريش بر مكه ، منافع دينى و غير دينى آنان به خطر مىافتاد . صلح موجب شد كه يهوديان خيبر از پشتيبانى قريش محروم شوند . اين در حالى بود كه قريش سرسختترين دشمن مسلمانان بودند و زمان تسويه حساب با يهوديان نيز فرا رسيده بود .
يكى از منافع بزرگ پيمان صلح ، تأمين امنيت نواحى جنوبى مدينه در برابر قبايلى بود كه به خلاف قبايل ساكن در شمال تا حدود شام و عراق ، صاحب فرهنگ و تمدن بودند و براى مسلمانان كانون خطر محسوب مىشدند .
آيا در حالى كه اين صلح موجب برقرارى آرامش شد و مسلمانان در پرتو آن دين خود را با سرعت و قدرت هر چه تمامتر گسترش دادند ، براى قريش چه دستاوردى داشت ؟
قريش تحت تأثير انگيزههاى جاهلى به دنبال هدفهايى سطحى و پيش پا افتاده بودند ، كه حياتىترين آن اهداف اينها بود : انصراف مسلمانان از زيارت خانهء خدا و موكول ساختن آن به سال آينده ؛ بازگردانيدن كسانى كه بدون اجازه اربابشان به اسلام رو مىآوردند ؛ و به دست آوردن امنيت براى پرداختن به كار بازرگانى .
نتيجه چه بود ؟
ابو بصير ، عتبة بن اسيد بن جاريه ، مسلمان شد و بدون اجازهء اربابش - كه ثقفى و هم پيمان بنى زهره بود - از مكه به مدينه آمد . « از هر بن عوف » و « اخنس بن شريق » به رسول خدا ( ص ) نامه نوشتند و خواستار بازگشت وى گرديدند و نامه را به دست مردى از بنى عامر داده و به همراه يكى از غلامان خود نزد آن حضرت فرستادند .
پيامبر اكرم ( ص ) فرمود : « اى ابابصير ! مىدانى كه ما با اينان قرار داد بستهايم و پيمان شكنى و خيانت در دين ما جايز نيست . البته خداوند براى تو و ديگر مستضعفان فرج و گشايشى حاصل خواهد فرمود . پس به قبيلهء خود باز گرد . »
ابو بصير گفت : « آيا مرا نزد مشركان باز مىگردانى كه از دينم بازگردانند ؟ » رسول خدا ( ص ) همان گفته نخست را تكرار كرد .
ابو بصير همراه آن دو مرد به راه افتاد . چون به ذوالحليفه رسيدند وى از نگهبانان عامرى خود خواست كه شمشيرش را به او نشان دهد . هنوز قبضهء شمشير در دست وى