اما مسلمانان ، وضعيت بسيار دشوارى داشتند . در حالى كه همهء آنان نسبت به ورود به مكه يقين داشتند ، گفت و گوهاى صلح آرزوهايشان را به باد داد .
با وجود آن كه هيچ يك از مسلمانان انتظار صلح را نداشتند ، يكباره آن را امرى حتمى و قطعى يافتند . آنان كه از شكنجهء برادران دينى مستضعفشان براى دست كشيدن از دين آگاه بودند ، به چيزى جز ورود به مكه رضايت نمىداد .
اگر مسلمانان ناتوان مىبودند و يا در خود احساس ضعف مىكردند ، صلح نيز وجهى مىداشت . اما آنان كه از نظر مادى و معنوى خود را نيرومند مىيافتند ، چگونه مىتوانستند صلحى با آن شرايط را بپذيرند .
هنگامى كه رسول خدا ( ص ) قرار داد صلح را مىنوشت ، ابو جندل - پسر سهيل بن عمرو ، نمايندهء قريش در مذاكرات - در حالى كه بند آهنينى بر پاى داشت ، نزد مسلمانان آمد . وى به اسلام گرويده از سوى مشركان آزار بسيار ديده بود . همين كه چشم سهيل به پسرش افتاد ، پس از زدن يك سيلى شروع كرد به كشيدن او براى بردن نزد قريش و ابو جندل با صداى بلند فرياد مىزد : « اى گروه مسلمانان ! آيا نزد قريش بازگردانده شوم تا مرا از دينم باز دارند ؟ ! »
تحمل چنين وضعيتى در آن هنگام براى مسلمانان دشوار بود . اما با وجود دل نگرانى برخى از مسلمانان - كه آن هم ناشى از تعصب شديد نسبت به عزتمندى بود - با شكيبايى آن را تحمل كردند .
حفظ آرامش روحى رسول خدا و مسلمانان در طول مذاكرات - با وجود نارضايتى قلبى عدهاى از آنها - نشان دهندهء خويشتن دارى شگفت انگيز مسلمانان است .
بىطرفى مسلحانه « 1 » : بلافاصله پس از انعقاد معاهده صلح ، قبيلهء خزاعه با حضرت محمد ( ص ) ، و بنوبكر با قريش هم پيمان گرديدند . بدين ترتيب مسلمانان هم پيمان نيرومندى پيدا كردند كه به دليل نزديكى به قريش از اهميت ويژهاى برخوردار بود .
هامش
( 1 ) - مفهوم بىطرفى مسلحانه در قانون بين المللى به حالتى اطلاق مىشود كه دولت بى طرف در جنگ ، روابط صلح آميز خود را با طرفين جنگ حفظ كند . بى طرفى مسلحانه ، مثل بىطرفى عادى است ، تنها تفاوتش اين است كه دولت بىطرف اعلام مىدارد كه براى حفظ بىطرفى خود و نيز جلوگيرى از اخلال ديگران در اين بىطرفى از قدرت استفاده خواهد كرد .