پس از رسيدن به حديبيه ، رسول خدا ( ص ) همچنان بر موضع صلح طلبانهاش پاى مىفشرد و هرگز آن را از نظر دور نمىداشت ؛ و در راستاى تأكيد بر نيات صلح آميز مسلمانان ، به فرستادگان قريش اجازه داد كه به اردوگاه آنها بيايند و چند نفر از مسلمانان را نيز براى گفت و گو نزد آنها فرستاد .
هنگامى كه مسلمانان مورد تهاجم و تير اندازى مشركان قرار گرفتند ، كوشيدند تا بدون رساندن هرگونه زيان مالى و جانى آنان را دستگير كنند . مسلمانان موفق شدند آنها را به محاصره در آورده دستگير كنند و بدون هيچ آزار و اذيتى ، نزد قريش بازگردانند .
آيا موارد ياد شده بر چيزى جز پافشارى رسول خدا ( ص ) براى تفاهم با قريش و بر قرارى صلح ميان طرفين دلالت مىكند ؟
ديديم كه رسول خدا ( ص ) در اين غزوه ، به خلاف غزوههاى ديگر ، با ياران خود دربارهء صلح مشورت نكرد و تنها به نظر خود عمل كرد . دليل اتخاذ چنين موضعى كاملا روشن است .
تصميم نهايى و قطعى رسول خدا ( ص ) تفاهم با قريش بود و چنين تصميمى نياز به مشورت نداشت . مقصود پيامبر ( ص ) از تفاهم با قريش پىگيرى هدفهاى دراز مدتى بود كه افشاى آنها به نفع دعوت اسلامى و مسلمانان نبود ، چنان كه آينده نيز آن را ثابت كرد .
شمار نيروهاى اسلام در حديبيه 1600 نفر بود . اين شمار ، دو سال بعد و در فتح مكه به ده هزار نفر رسيد . چقدر اين دو عدد با هم اختلاف دارند ! اين نمونهاى از فوايد صلح حديبيه براى مسلمانان بود .
اگر چند گاهى جنگ كنار نهاده نمىشد و طرفين صلح نمىكردند ، آيا در چنان اوضاع و احوالى امكان گسترش سريع اسلام وجود داشت ؟
خويشتن دارى : ما در اينجا قصد نداريم كه همانند مورخان اسلامى ، به جزئيات جنگ حديبيه بپردازيم . ولى اين را با تمام وجود احساس مىكنم كه خويشتن دارى پيامبر ( ص ) و يارانش در اين جنگ فوق العاده بود .
مسلمانان در هنگام مذاكرات صلح و پس از آن ، تا رسيدن به مدينه وضعيت مناسبى نداشتند ؛ گرچه رسول خدا ( ص ) خود به اهداف دور و نزديك خويش آگاه بود و براى تحقق آنها با صبر و حوصله اصرار مىورزيد ، ولى در آن اوضاع و احوال از چه راهى مىتوانست كه آنها را به مسلمانان بفهماند ؟
الرسول القائد (شيوه فرماندهى پيامبر ص) (فارسى) — صفحة 247
مساهمون: محمود شيت خطاب الموصلي
ص٢٤٧