ويژگى ابتكار عمل يكى از مهمترين مزيتهاى فرماندهان قدرتمند است .
حفظ روحيه : پس از آنكه مشركان و منافقان از پيروزى بر مسلمانان در ميدان نبرد نوميد شدند ، براى خرد كردن روحيهء آنها دست به جنگ تبليغاتى زدند .
مشركان در صدد بر آمدند كه بر روحيهء مسلمانان تأثير گذاشته ، امنيت مبلّغان اعزامى را سلب كنند تا تبليغات اسلامى به محيط بستهء مدينه - كه گنجايش بر آوردن اهداف نزديك و دور مسلمانان را نداشت - محدود گردد .
قبايل عضل و قاره ابتدا از رسول خدا ( ص ) تقاضاى اعزام مبلغ كردند تا اسلام را به آنها بياموزند . اما هنگامى كه شش مبلغ اسلامى به جايى به نام رجيع « 1 » رسيدند ، همين دو قبيله با همدستى هذيل به آنها خيانت كردند . « 2 »
عامر بن طفيل از بنى عامر نيز همراه با گروهى از اعراب در محل بئر معونه در نجد به چهل مبلغ اسلامى خيانت كرده همه آنان را بجز يك تن - كه خبر شهيدان را به مدينه برد -
هامش
( 1 ) - رجيع : آبى است متعلق به هذيل نزديك هدأه بين مكه و طايف . ر . ك : معجم البلدان ، ج 4 ، ص 228 .
( 2 ) - گروهى از مردمان عضل و قاره ( از قبيلهء هون بن بنى خزيمه ) نزد رسول خدا ( ص ) آمده گفتند : اى رسول خدا ( ص ) محيط براى پذيرش اسلام آماده گرديده است ، خوب است گروهى از يارانت را با ما اعزام فرمايى تا حلال و حرام خدا و قرآن را به ما بياموزند . پيامبر ( ص ) يك گروه ده نفرى ( يا شش نفرى ) از يارانش را به فرماندهى عاصم بن ثابت - و به قولى مرثد بن ابى مرثد غنوى - سوى آنها فرستاد . هنگامى كه اين گروه در نقطهاى به نام رجيع رسيد ، مشركان خيانت ورزيدند و از قبيلهء هذيل عليه آنان كمك گرفتند . ياران رسول خدا ( ص ) كه چنين ديدند براى دفاع از خود شمشير كشيدند . اما آنان گفتند : « به خدا سوگند كه ما قصد كشتن شما را نداريم و فقط مىخواهيم با تسليم شما مبلغى پول از اهل مكه بگيريم و عهد و پيمان مىبنديم كه شما را نكشيم . اما عاصم بن ثابت و مرثد بن ابى مرثد و خالد بن ابوبكير گفتند : « به خدا سوگند ما هرگز عهد و پيمان مشرك را نخواهيم پذيرفت . پس جنگيدند تا كشته شدند . اما زيد بن دثنه ، خبيب بن عدى و عبد الله بن طارق تسليم شده تن به اسارت دادند . مشركان همراه اين سه تن حركت كردند تا به ناحيهء مرّ الظّهران رسيدند . در آنجا عبد الله بن طارق دستش را از بند رها كرد و شمشيرش را كشيد . مشركان از او فاصله گرفتند و آنقدر به او سنگ زدند كه بر زمين افتاد و جان سپرد و در همانجا به خاك سپرده شد . قبر وى اينك در مرّ الظّهران است . خبيب و زيد را به مكه بردند . زيد را صفوان بن اميه خريد و به انتقام پدرش كشت . خبيب بن عدى را حجير ابى اهاب براى خواهرزادهاش يعنى عتبة بن حارث بن نوفل خريد تا به جاى پدرش بكشد . هنگام كشتن زيد قريش گفتند : « اى زيد تو را به خدا سوگند ، آيا دوست دارى كه اينك در ميان خانوادهات باشى و محمد به جاى تو گردن زده شود ؟ » گفت : « به خدا سوگند دوست ندارم كه محمد در همان جايى كه هست خارى به پاى او بخلد و من در ميان خانوادهام آسوده باشم ! » ابوسفيان گفت : « به خدا ، مردمى را نديدهام كه مانند ياران محمد رئيس خود را دوست بدارند . » ر . ك : طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 55 - 56 و سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 160 .