تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسول القائد (شيوه فرماندهى پيامبر ص) (فارسى) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
از نيروهاى دشمن كشته شدند و يك تن از مسلمانان به شهادت رسيد ، بنى مصطلق تسليم گشته ، به اسارت در آمدند . عمر بن خطاب در ميان سپاهيان مزدورى داشت كه از اسب او نگهدارى مىكرد . پس از پايان نبرد ، اين مرد با مردى از خزرج بر سر آب اختلاف پيدا كردند و به جنگ پرداختند . در اين هنگام هر كدام از آنها به عنوان كمك خواهى مهاجران و انصار را صدا زدند . عبد الله بن ابى سركردهء منافقان - كه به منظور مسلمان وانمود كردن خود در رأس منافقان در اين جنگ شركت كرده بود - با شنيدن اين فرياد ، فرصت را غنيمت شمرد تا آتش فتنهء ديرينهء ميان مهاجران و انصار را شعله‌ور سازد . همين كه رسول خدا ( ص ) از قضيه با خبر شد ، پيش از بالا گرفتن كار فتنه ، فرمان حركت را صادر كرد . مدت يك شبانه روز كامل را با مردم راه پيمود و روز دوم نيز مسلمانان تا بالا آمدن آفتاب در عين خستگى مفرط راه پيمودند . هنگامى كه دستور فرود آمدن صادر شد ، هنوز پهلوى مردم به زمين نرسيده بود كه از فرط خستگى به خواب مىرفتند ! خستگى مردم فتنهء عبد الله ابى را به فراموشى سپرد و همراه اسيران و غنايم به مدينه بازگشتند . « 1 » پندار مسلمانان بر اين بود كه رسول خدا ( ص ) عبد الله بن ابى را كيفر خواهد داد . زيرا كه وى در روز فتنه گفته بود : « اگر به مدينه بازگرديم هر آينه عزتمندان فرومايگان را بيرون مىرانند . » « 2 » پسر وى آمد و از رسول خدا ( ص ) تقاضا كرد ، كشتن پدرش را بر عهدهء او بگذارد ! . . . اما رسول خدا از او در گذشت و به فرزند راستگو و امانتدار او فرمود : « ما او را نمىكشيم ، بلكه با او مدارا مىكنيم و تا هنگامى كه با ما باشد با او خوش رفتارى مىكنيم . » رسول خدا ( ص ) در اين غزوه مدت 28 روز از مدينه غايب بود و در اول ماه مبارك رمضان به آن شهر وارد شد .
هامش
( 1 ) - رسول خدا ( ص ) از برخى از اسيران سربها گرفت و برخى را منت گذاشت و بدون سربها آزاد كرد و تمام زن‌هاى بنى مصطلق آزاد شده و به قبيلهء خود برگشتند . ( 2 ) - لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ منافقون ( 63 ) ، آيهء 28 .