163 - - 36 . اسلام را چنان وصف كنم كه كسى پيش از من نكرده است . اسلام ، گردن نهادن است و گردن نهادن ، يقين داشتن و يقين داشتن ، راست انگاشتن و راست انگاشتن ، بر خود لازم ساختن و بر خود لازم ساختن ، انجام دادن و انجام دادن ، به كار [ نيك ] پرداختن ، و مىشود كه مردى مسلمان باشد ولى مؤمن نباشد ولى تا مسلمان نباشد ، مؤمن نمىشود و ايمان ، اقرار با زبان و اعتقاد با دل و جان و عمل با اعضا و اركان ( بدن ) است .
164 - - 37 . در شگفتم از بخيل كه به سوى فقرى شتافته كه از آن مىگريخت و توانگريى را از دست مىدهد كه مىطلبيد ، پس در دنيا چون ناداران بزيد و در آخرت مانند توانگران حساب پس دهد .
و در شگفتم از متكبّر كه ديروز نطفه بود و فردا مردار است .
و در شگفتم از كسى كه در خدا شكّ مىكند و آفريدههاى خدا را مىبيند .
و در شگفتم از كسى كه مرگ را از ياد برده و مردگان را مىبيند .
و در شگفتم از آن كه زندگانى آخرت را نمىپذيرد و زندگى پيشين را مىبيند .
و در شگفتم از كسى كه خانهء ناپايدار را آباد مىكند و سراى جاودان را رها مىسازد .
165 - - 38 . خطاب به سلمان فارسى رضى الله عنه : دنيا همچون مار است ؛ سودن [ و پوست ] آن نرم و سمّش كشنده است ، پس در آن از هرچه كه تو را خوش آمد دورى كن كه هر گاه انسان خردمند در آن به سوى خوشى رود ، به سوى ناخوشى روانهاش مىكند و اگر يقين به جداييش دارى ، انديشناكش مباش .
166 - - 39 . تندرستى ، سرمايه است و سستى ، تباه كردن و وفانمودن ، مايهء آسايش .
167 - - 40 . عفو گنهكارى را سزاست كه اقرار دارد ، نه آن كه اصرار دارد .
نزهة الناظر وتنبيه الخاطر ( چشم تماشا ) ( فارسى ) — صفحة 85
مساهمون: الحلواني
ص٨٥