تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الناظر وتنبيه الخاطر ( چشم تماشا ) ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
پس على عليه السلام برخاست و به سوى او رفت و وى را در آغوش گرفت و گفت : پدر و مادرم فدايت باد « فرزندانى هستند ، برخى از برخى پديدآمده و خداوند شنوا و داناست » . 213 - - 17 . و از سخنان اوست : در اين قرآن ، چراغهاى نورافشان و شفاى سينه‌هاست ، پس بايد ديده را جلا داد و دل را از معرفت آن انباشت كه انديشيدن ، مايهء زندگى دل بيناست ، همان گونه كه چراغدار با نور در تاريكىها راه مىپيمايد . 214 - - 18 . و اميرمؤمنان در بصره بيمار شد ، پس امام حسن روز جمعه بيرون آمد و نماز صبح را با مردم خواند و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : خداوند پيامبرى برنينگيخت جز آن كه براى او ( كسى چون ) جان و خاندان و خانه‌اى برگزيد و سوگند به آن كه پيامبر را به حقّ به پيامبرى برگزيد ، هيچ كس از حقّ ما كم نمىنهد جز آن كه خداوند از عملش كم مىگذارد و روزگار بر زيان ما نمىچرخد جز آن كه عاقبت از آن ماست و « بىگمان خبرش را پس از چندى خواهيد دانست . » 215 - - 19 . چون حوثرهء اسدى بر معاويه شوريد ، معاويه به سوى [ امام ] حسن عليه السلام فرستاد و از او خواست تا جنگ با خوارج را به عهده بگيرد ، اما او پاسخ داد : به خدا سوگند ، از جنگ با تو دست كشيدم ، چون مىخواستم خون مسلمانان را حفظ كنم و گمان نمىدارم كه بر من روا باشد از سوى تو با كسانى بجنگم كه جنگ با تو از جنگ با آنان سزاوارتر باشد . 216 - - 20 . چون معاويه به مدينه منوّره وارد شد ، از منبر بالا رفت و خطبه
نزهة الناظر وتنبيه الخاطر ( چشم تماشا ) ( فارسى ) — صفحة 117 | الحلواني / عبد الهادى مسعودى