تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
578 ه لشكر از مراكش بيرون آورد ، چون به كوه معادن نقره رسيد فرمان داد بر سر آن دژى بسازند و در آنجا پادگانى نهند . سپس به تينملل رفت و قبر مهدى و پدر خود عبد المؤمن را زيارت كرد . ابن صاحب الصلاة كه خود در زمره همراهان بود گويد كه ابو بكر بن زهر و ابو الوليد بن رشد نيز همراه او بودند و خليفه در جبال ايجليز غارى را هم كه مهدى در آن عبادت مىكرده است زيارت نمود . مردم براى تبرك و شفاى بيماران از آنجا خاك برمىگرفتند . خليفه فرمان داد كه به اين مناسبت شاعران در رثاء مهدى شعر بگويند و به ذكر مناقب او پردازند . آنگاه خليفه همه را جوايز و صلات ارزانى داشت . در سال 579 ه خليفه ابو يعقوب يوسف فرمان داد كه شهر مراكش را توسعه دهند زيرا قبايل هسكوره و صنهاجه را گفته بود كه بلاد خود را رها كنند و به مراكش آيند . چون بيامدند شهر را گنجاى آنان نبود و شكايت سر كردند . در اين هنگام خليفه تصميم به توسعه شهر گرفت و انجام اين مهم را به فرزند و ولىعهد خود ابو يوسف يعقوب واگذاشت . ابو يوسف در روز اول ماه ربيع الاخر سوار شد و با جمعى از شيوخ موحدين و رؤساى بنايان براى يافتن مكان مناسب به گردش پرداخت . رأى بر آن قرار گرفت كه شهر از جانب جنوبى گسترش يابد . خليفه نيز تأييد كرد . باروى جنوبى را خراب كردند و در روز دوشنبه بيست و پنجم ماه ربيع الاخر شهر جديد را پىافكندند . پس از چهل روز بناى باروى جديد و ساختن دروازه الشريعه پايان گرفت و بناى خانه‌ها آغاز شد . « 19 » در همان اوان در افريقيه حادثه‌اى اتفاق افتاد . طوايف عرب بنى سليم كه در نزديكى شهر فاس سكونت داشتند عصيان كردند . على پسر خليفه كه والى تونس بود به قتال ايشان بيرون رفت . جنگ چند روز مدت گرفت . در اين نبرد پسر خليفه به اسارت افتاد . چون خليفه بشنيد عزم قتال عربهاى بنى سليم نمود ولى پس از چند روز خبر آوردند كه اسيران با پرداختن فديه آزاد شده‌اند و به تونس بازگشته‌اند « 20 » .
هامش
( 19 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، القسم الثالث ص 126 . ( 20 ) . ابن عذارى البيان المغرب ، القسم الثالث ص 127 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 86 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان