را به انواع بخششها و وعدهها دلخوش ساخت و از آنان خواست براى نصرت دين به جهاد كفار قدم در راه نهند . آنان نيز بپذيرفتند و بيامدند . از جمله شيخ ابو سرحان مسعود بن سلطان بن زمام بود .
پيش از اين گفتيم كه دلجويى از اعراب ساكن افريقيه و داخل كردن آنان در سپاه موحدين از نقشههاى عبد المؤمن بود كه در سال 555 ه از زمان فتح مهديه دست به آن زد و پسرش ابو يعقوب نيز اين سياست را ادامه داد . موحدين از اين كار دو هدف داشتند يكى تخليه افريقيه از قبايل عرب و در نتيجه جلوگيرى از تجاوز و تاراج آنها در بلاد آن سامان و ديگر بهرهجويى از نيروى رزمى آنان در جهاد اندلس . ابو يعقوب توانست جماعات بسيارى از ايشان را به اندلس كوچ دهد . آنان در جنگ وبذه و جنگهاى ديگر با مسيحيان در نقاط ديگر شركت جستند و چون خواست از اندلس بازگردد عربها را به شهرهاى مختلف چون قرطبه و اشبيليه جنوبى در حوالى شهر شريش اسكان داد .
از ديگر حوادث به هنگامى كه خليفه در افريقيه بود ، آمدن رسولان پادشاه نورمانى صقليه گيوم ( ويليام ) بود براى انعقاد يك قرارداد صلح . پادشاهان صقليه از بيست سال پيش كه عبد المؤمن مهديه را از آنان بازپس گرفته بود و تسلط آنان را بر سواحل افريقيه برافكنده بود ، از موحدين بيمناك بودند و همواره مصالحه با آنان را ترجيح مىدادند . ابن صاحب الصلاة مىگويد كه در اين پيمان مقرر شد كه صقليه هر سال باج و خراجى معين ارسال دارد . علاوه بر آن پادشاه صقليه دانه ياقوتى به نام الحافر ( سم ) براى خليفه هديه فرستاد . اين ياقوت به شكل سم اسب بود . خليفه آن را بر صندوق مصحف عثمان كه موحدين در تكريم آن مبالغه مىكردند جاى داد .
خليفه ابو يعقوب يوسف بن عبد المؤمن پس از اين فتوحات در ماه صفر 577 ه به مراكش بازگرديد . خبر پيروزى او پيش از اين رسيده بود و مجالس سور و سرور پيش از رسيدنش به مراكش در همهجا برپا شده بود .
ديگر از حوادث اين ايام آنكه طايفهاى از ساكنان كوهستان سوس در نزديكى بلاد هرغه ، قبيله محمد بن تومرت ، بر معدن نقرهاى كه در آن كوه بود مستولى شده بودند و نقرهها را براى خود استخراج مىكردند . ابو يعقوب يوسف در اول ماه صفر سال
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 85
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٨٥