فصل پنجم جنگ شنترين و كشته شدن خليفه ابو يعقوب يوسف بن عبد المؤمن
براى خليفه ابو يعقوب يوسف بن عبد المؤمن و ياران او اقطاب موحدين ، روشن بود كه حوادث اندلس در اين سه يا چهار سال اخير به هيچ روى خوشآيند نبوده است . زيرا تجاوز پادشاهان اسپانياى مسيحى همواره روى در فزونى داشت . پرتغاليها در ولايت غربى تاختوتاز مىكردند و در دريا و خشكى بر قواى موحدين بارها پيروز شده بودند ، پادشاه قشتاله هم در نواحى ميانين پيش مىتاخت و قرطبه و اشبيليه را تهديد مىكرد و تا غرناطه و مالقه و رنده را زير پى سپرده بود . همه اينها دليل بر آن بود كه قوهء دفاعى موحدين در اندلس ناتوان است و ياراى آنش نيست كه اين سرزمين اسلامى را زير چتر حمايت خود درآورد و راه تجاوز مسيحيان را بربندد .
از اينرو خليفه مصمم شد كه لشكرى عظيم بسيج كند و خود فرماندهى آن را بر عهده گيرد و به قصد جهاد به اندلس رود . از اوايل ماه جمادى الاخر سال 579 ه كه خليفه ، موحدين و عربها را به جنگ فراخوانده بود و به ساختن منجنيقهايى فرمان داد و آنها را در منطقهء بحيره در خارج مراكش در حضور او آزمايش كردند بر همه معلوم