نوميدى او درافزود . آنسان كه ديگر زيستن نتوانست و چشم از جهان فروبست . مرگ او به قول ابن صاحب الصلاة در دهم ماه رجب سال 567 ه / ششم ماه مارس سال 1172 م بود . به هنگام مرگ چهل و هشت سال از عمرش رفته بود . ما اين قول را بر ديگر اقوال ترجيح مىدهيم زيرا ابن صاحب الصلاة معاصر او بوده است . « 20 »
در روايتى آمده است كه ابن مرد نيش به مرگ طبيعى نمرد ، بلكه با خوردن سم انتحار كرد ، يا به دست مادرش مسموم شد . از اين قرار كه چون مادرش ديد كه خويشاوندان و بزرگان دولت خود را مىكشد ، اندرزش داد و با او به درشتى سخن گفت . ابن مرد نيش بر مادر بانگ زد و او را براند . مادر بر جان خود بيمناك شد و زهر در طعامش كرد . « 21 » ولى اين روايت را اساسى استوار نيست ، زيرا ابن صاحب الصلاة كه مورخ معاصر و شاهد عينى وقايع است از اين حكايت سخنى نمىگويد . ابن الابار نيز كه در عهد نوادهء او يوسف بن مرد نيش در بلنسيه مىزيسته مىگويد كه ابن مرد نيش در اثناء محاصرهء جزيرهء شقر بيمار شد و به بلنسيه بازگرديد . « 22 » المراكشى هم مرگ او را در خلال محاصرهء بلنسيه نوشته است . « 23 »
بدينگونه ابن مرد نيش بمرد . مرگ او خبر از فروپاشى دولتش مىداد ، دولتى كه به نيروى عزم و شجاعت و كاردانى او در سرزمينى ميان طرطوشه در شمال و المريه در جنوب و ساحل دريا در شرق وجيان در غرب به وجود آورد و قريب به ربع قرن نمايندهء استقلال ملى اندلس بود و در برابر سلطهء موحدين و لشكر جرارشان كه از آن سوى دريا آمده بودند مقاومت ورزيد و اگر نبرد السبيكه سدى در برابر او پديد نياورده بود ، موحدين را در اندلس جايى نبود . ابن مرد نيش در كنار صفات پسنديدهء خود چون دلاورى و كاردانى و سلحشورى داراى صفات نكوهيدهاى نيز بود . از جمله مردى بادهگسار و زنباره بود آنسان كه با چند زن در زير يك لحاف مىخوابيد و به ساز و آواز
هامش
( 20 ) . ابن صاحب الصلاة المن بالامامه برگ 165 . ابن الخطيب نيز اين قول را پذيرفته ، الاحاطه ج 2 / ص 90 .
اما ابن خلكان مرگ او را در بيست و نهم رجب سال 567 ها نوشته است . وفيات الاعيان ج 2 / ص 493 .
( 21 ) .. 322 . P anamlusuM aicruM . orimeR rapsaG . M( 22 ) . ابن الابار ، الحلة السيراء ص 237 .
( 23 ) . المراكشى المعجب ص 140 .