تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
سروران و بزرگان در آراگون سيادت خود را بر سراسر شهرها و بلاد بزرگ گسترش داده بودند و بر درآمدهاى آنها چنگ انداخته بودند تا از آن به سواران تابع خود و سربازانى كه به جنگ مىبرند مواجب دهند . اشراف بدين وسيله بر قواى نظامى مملكت مستولى شده بودند . و پادشاه نه در جنگ و نه در زمان صلح بدون مشاورت و موافقت آنان هيچ نمىتوانست كرد . اين سيادت فئودالى به اعقاب صاحبان آن نيز مىرسيد . پدرو براى تخفيف اين نظام جابرانه كوششهاى بسيار كرد و موفق شد كه توزيع اين قدرتها را در ميان اشراف با توجه به ارث رسيدن آن به اعقابشان تعديل كند ولى سلطه قضايى را براى پادشاه حفظ نمايد . تنها حقى كه اشراف در امور قضايى داشتند آن بود كه حق داشتند به عضويت در مجلس پادشاه درآيند يا آنكه پادشاه آنان را به عنوان قاضى به بلادى كه تحت سيادت آنهاست برگمارد . پدروى دوم از توجه به لشكركشى به اراضى اسلامى غافل نبود و اين يكى از مسائل مهم و اساسى سياست آراگون بود . پدرو در سال 1210 با لشكر خود بيرون آمد و رهسپار اراضى بلنسيه شد . و به مساعدت شواليه‌هاى داويه بر دژ ديموس و چند دژ ديگر در منطقهء شنتمريهء شرق مستولى گرديد . پدرو مجبور شد كه در يك جنگ صليبى كه سيمون دومونفور و همتايانش سروران فرانسوى بر ضد ملحدان آلبى « 4 » برپا كرده بودند شركت جويد . و اين به خاطر حمايت از متصرفاتش در ماوراى پيرنه بود . صحنهء اين جنگ چند شهر از شهرهاى آن ديار بود . متاسفانه در يكى از نبردها در سيزدهم سپتامبر سال 1213 م كشته شد . از پدرو فقط يك پسر ماند ، دون‌خايمه . خايمه به هنگام وفات پدر هنوز كودك بود و در نزد سيمون دومونفور دربند . زيرا پيش از آنكه ميان دو فريق جنگ افتد قرار بر اين بود كه خايمه دختر سيمون را به زنى گيرد . سيمون خايمه را رها نكرد مگر آنگاه كه پاپ دخالت شديد نمود . سپس در سال بعد سال 1214 آزادش ساخت . مردم آراگون و قطلونيه از پادشاه خردسال خود به شادمانى استقبال كردند . نواب مملكت در
هامش
( 4 ) . رجوع كنيد به حاشيهء ص 216 همين كتاب .