قصد كه مملكت بلنسيه را زير پى بسپرد ولى شنتمريهء شرق « 1 » را سد راه خود ديد . اين شهر و دژهاى اطراف آن را امير محمد بن سعد بن مردنيش به پدرو دساگرا از اشراف ناوار به اقطاع داده بود و اين شواليه نه از آراگون فرمان مىبرد و نه از قشتاله ، بلكه خود را حاكم مستقل به نام « صاحب شنتمريهء شرق » مىخواند و نيز توانسته بود موافقت مطران طليطله را جلب كند كه در آن اسقفنشين خاصى به وجود آورد .
در سال بعد ، سال 1171 بار ديگر آلفونسوى دوم با قواى خود به وادى الابيض روى نهاد . و اينبار بر كنار سرچشمهء اين رود قلعهاى بنا كرد كه قلعه طرويل ناميده شد و به ساكنان مسيحى آن برخى امتيازات ارزانى داشت . شهر طرويل جديد در مكان آن قلعه واقع شده است .
در سال 1172 آلفونسوى دوم رهسپار جنگ بلنسيه شد . اينبار فشارى را كه موحدين بر ابن مردنيش امير مملكت شرق - يا مملكت لوپه آنگونه كه در روايات اسپانيائى آمده است - وارد مىآوردند ، براى اين حمله فرصتى نيكو شمرد . در روايات مسيحى آمده است كه پادشاه آراگون تا شاطبه پيش تاخت و آنجا را در محاصره گرفت .
قواى اندلسى توانستند كه نيروهاى مهاجم را هم در دريا و هم در خشكى منهزم سازند و قواى آراگون از اراضى بلنسيه سودى حاصل نكردند . « 2 »
آلفونسوى دوم با همتاى خود پادشاه قشتاله در باب منطقهء شنتمريهء شرق معاهدهاى بست كه بر طبق آن شنتمريهء شرق ملك آراگون مىشد ولى دژهاى آن به قشتاله تعلق مىگرفت . در روايت ديگر آمده است كه پدرودساگرا خود به اطاعت آلفونسوى هشتم درآمد .
در سال 1179 م آلفونسوى دوم با سپاهى گران به اراضى بلنسيه درآمد و مربيطر را محاصره كرد . اين حملات پىدرپى آراگون به اراضى شرق اندلس سبب اضطراب
هامش
( 1 ) . به اسپانيايىnicarablAمنسوب به بنى رزين حكام آن در عهد ملوك الطوايف . از اينرو گاه آن را شنتمريهء اين رزين گويند .
( 2 ) . رجوع كنيد بههمين كتاب ص 43 و نيز :235 . P , ebarA aicnelaV srabI . P . A