در تصرف افريقيه با فرستادن ناوگانى يارى دهد . « 11 » چون به نزديكى تلمسان رسيد نزد يغمراسن پيام فرستاد كه به نزد او رود . يغمراسن وزير خود فقيه عبدون را روانه ساخت و فرمانبردارى خويش را به او اعلان داشت ولى از رفتن به نزد او پوزش خواست .
يغمراسن در اين هنگام از تلمسان بيرون آمده بود و به دژ تامزجدرت يا تامجردرت پناه برده بود . خليفه مصمم شد يغمراسن را به چنگ آورد از اينرو از پى او به سوى دژ در حركت آمد . وزيرش ابن عطوش و ديگران او را از رفتن در گردنههاى پيچدرپيچ كوهستان منع كردند ولى او نشنيد و وارد تنگناها گرديد . بنى عبد الواد بر سر راه او كمين گرفته بودند . به ناگاه برجستند و وزير ابن عطوش را كشتند و پس از او السعيد را نيز بر خاك هلاك افكندند . سپاه موحدين پراكنده شده روى به گريز نهاد . كسى كه السعيد را كشت سوارى بود موسوم به يوسف بن عبد المؤمن الشيطان كه در دامنهء كوه كمين گرفته بود و يغمراسن نيز پشت سر او بود و پسر عمش يعقوب بن جابر در كنار او .
چون خليفهء موحدى از اسب درغلطيد ، در همان نفسهاى آخر يغمراسن بر روى او خم شد و سوگند خورد كه به دست او كشته نشده . سپس فرمان داد او را غسل دهند و كفن كنند و در مكانى به نام العباد خارج شهر تلمسان به خاك سپارند . بنى عبد الواد بر لشكرگاه عظيم موحدين مسلط شدند . اين واقعه در روز سهشنبهء آخر ماه صفر سال 646 ه / بيست و سوم ژوئن سال 1248 م اتفاق افتاد . « 12 »
بدينگونه خليفه ابو الحسن على السعيد به ناگهان كشته شد بدون آنكه بتواند طرحى را كه ريخته بود عملى سازد . شايد اگر فرصت يافته بود مىتوانست دولت موحدى را از سقوط نجات دهد .
در روايات آمده است السعيد مردى دلير و بلندهمت و سلحشور بود . رنگ پوستش سياه بود ، قامتى معتدل و مويى صاف و چشمانى مليح داشت . « 13 »
هامش
( 11 ) . البيان المغرب ، ص 386 .
( 12 ) . الذخيرة السنيه ، ص 78 . البيان المغرب ، ص 387 ، 388 . تاريخ ابن خلدون ، ج 6 / ص 58 و ج 7 / ص 82 .
روض القرطاس ، ص 102 .
( 13 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ، ص 171 .