تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠

1

چون نبرد بطليوس با هزيمت پرتغاليها پايان گرفت و سيادت موحدين بر شهر تأييد شد ، شيخ ابو حفص عمر با قواى خود از اشبيليه بيرون آمد و به قرطبه رفت تا والى آن السيد ابو اسحاق ابراهيم را يارى رساند . قرطبه همواره از سوى شرق مورد تهديد قواى ابن مردنيش بود . خويشاوند ابن مرد نيش ابن همشك در جيان فرمان مىراند و ابن مرد نيش از آن طريق قرطبه را تهديد مىكرد . علاوه‌بر اين دو قواى قشتاله هم از شمال چنگ و دندان مىنمود . البته خطر ناحيهء شرق پس از جنگ حصن الجلاب كه لشكر ابن مرد نيش شكست خورد قدرى ضعيف شده بود . از سوى ديگر ميان ابن مرد نيش و پدرزن خود ابن همشك از آن پس كه ابن مرد نيش زوجهء خود صبيحه دخت ابن همشك را طلاق گفته بود ، اختلاف افتاده بود . اين مرد نيش در اهانت و آزار صبيحه افراط مىكرد . چون صبيحه به نزد پدر بازگشت از كودك خردسال خود نيز چشم پوشيد . وقتى از او پرسيدند چگونه دورى فرزند را تاب مىآورد ، گفت : « سگ نابكار را تولهء نابكار است و مرا به او حاجت نيست » . اين سخن در ميان زنان اندلس مثل شد . « 4 » چون خصومت ميان ابن همشك و ابن مردنيش بالا گرفت ، ابن همشك بر جان خود بترسيد زيرا ديده بود كه ابن مردنيش وزيران خود پسران جذع را چگونه كشته و پيكر آنها را ميان ديوار نهاده بود . از اين‌رو از او سخت احتراز مىكرد ، تا آن دو دوست به صورت دو دشمن كينه‌توز درآمدند . از گفته‌هاى ابن الخطيب برمىآيد كه ميان ابن مردنيش و ابن همشك در اثر اين اختلاف جنگهايى درگرفت كه منجر به كشته شدن جماعتى از دو فريق گرديد . ابن همشك مناطق جيان و بياسه و ابده را گرفته بود و به نيابت دامادش ابن مرد نيش در آنجا فرمان مىراند . چون ميانشان خلاف افتاد ، ابن مردنيش خواست او را از آن مناطق دور كند . ولى ابن همشك مقاومت مىورزيد . ابن همشك نتوانست اين وضع را تحمل كند ، به شيخ ابو حفص كه در قرطبه بود
هامش
( 4 ) . ابن الخطيب در الاحاطه ( 1956 ) ج 1 / ص 31 .