متحد شد . فرناندو پادشاه ليون اعمال آلفونسو را به دقت زير نظر داشت و بويژه نمىخواست فتوحات او به منطقهاى كه پادشاهان قشتاله و ليون منطقه نفوذ و فعاليت خويش مىدانستند سرايت كند . سانچو پادشاه قشتاله با برادر خود فرناندو ، پس از مرگ پدرشان قيصر ريمونديس معاهدهاى بسته بودند و اراضى اسپانياى مسلمان را ميان خود تقسيم كرده بودند . پادشاه ليون مىبايست منطقهاى را كه از لبله تا اشبونه و منتانجش و مارده و بطليوس و يابره و شلب و نيمى از اشبيليه را دربردارد از مسلمانان بستاند و پادشاه قشتاله بقيه اراضى مسلمانان را مخصوصا منطقهء واقع ميان وادى الكبير و غرناطه را به تصرف درآورد . از اينرو چون آلفونسو هنريكيز به جنگ بطليوس رفت ، فرناندو اين حركت را تجاوز به حقوق و منطقهء نفوذ خود دانست و تا پادشاه پرتغال وارد بطليوس شد او نيز از پى درآمد ، تا او را از اين شهر اسلامى براند .
چون فرناندو به نزديكى بطليوس رسيد ، رسول خود را در نهان به نزد عمر بن تيمصلت - كه در قصبه در محاصره بود - و مردم شهر فرستاد و آمدن خود را به آنان خبر داد . از عمر بن تيمصلت خواست كه او را بهجايى كه مىتوان از آن به شهر درآمد راه نمايد . عمر بن تيمصلت چند تن از مردان خود را بهجايى پنهانى در كنار باروى قصبه فرستاد ، چون به وصول قواى ليون يقين كردند باروى قصبه را سوراخ نمودند . موحدين از آنجا بيرون آمدند و خود را به نزديكترين دروازه رسانيدند و آن را گشودند و سپاه ليون را به شهر درآوردند . ميان دو سپاه جنگى سخت درگرفت موحدين و سپاه ليون در جنگ نيكو پايدارى كردند ، آنسان كه صفوف لشكر پرتغال درهم ريخت و آلفونسو پادشاهشان رو به گريز نهاد . هنگامى كه آلفونسو شتابان از شهر بيرون مىرفت با دروازه تصادم كرد و ساق پاى راستش آسيب ديد و از اسب فروافتاد و بيهوش شد .
يارانش او را برگرفتند و به شهرك قايه در همان نزديكى واقع در شمال شهر بردند .
قواى فرناندو از پى برسيدند و پادشاه مجروح و چند تن از ياران او را اسير كردند .
فرناندو با اسير خود در نهايت كرم و شهامت رفتار كرد . پس از آنكه پزشكان را به معالجهء او برگماشت آزادش كرد . آلفونسو هنريكيز تعهد كرد كه اماكنى را كه از
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 28
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٢٨