هيأتى كه به اشبيليه رفته بودند پس از پايان كار خود با والى و جمعى از مردان كارگزار او از اشبيليه بازگشتند . در اينحال آن گروه كه از افريقيه آمده بودند دست به بعضى اعمال ناشايست زدند ، از اينرو مردم بشوريدند و آنان را از شهر اخراج كردند و ابن الجد را هم كه مسبب اعمال آنها شده بود كشتند . در روايت آمده است كه كشته شدن ابن الجد سبب شد قواى مسيحيان به اشبيليه آيند و آن را در محاصره گيرند . زيرا پادشاه قشتاله با ابن الجد مصالحه كرده بود و چون او مرده بود مصالحه نيز باطل شده بود « 6 » .
البته سبب قتل ابن الجد تنها آن حادثه نبود ، بلكه ابن الجد دشمنان و رقباى نيرومندى داشت و از خطاهاى او يكى آن بود كه دست آنان را از امور دولت كوتاه كرده بود و يا از فرماندهى سپاه دور ساخته بود ، اينان بودند كه شورش بر ضد او را برپا كردند . يكى از مبرزترين اينان مردى بود كه در روايات اسلامى از او به نام شقاف ياد شده « 7 » و در روايات مسيحى به نام
» fataXA «
. زعماى جديد در حال زمام امور به دست گرفتند و بطلان معاهدهء ابن الجد با مسيحيان را اعلان داشتند و با دولت حفصيه تجديد بيعت نمودند و اشبيليه زير علم آنان قرار گرفت « 8 » .
3
پس از مرگ ابن الجد و قطع روابط اشبيليه با قشتاله فرناندوى سوم پادشاه قشتاله به خشم آمد « 9 » . حكام جديد كه از عواقب خشم او بيمناك بودند بار ديگر درخواست
هامش
( 6 ) . البيان المغرب ، ص 381 .
( 7 ) . البيان المغرب ، ص 400 .
( 8 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 4 / ص 117 و نيز :dirdaM ( anamlusuM adiV us ed sonA omitlu y edahomlA alliveS : sacigaC sal ed , SI . 03 . P ) 1591( 9 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 4 / ص 171 .