2
در مدت ده سال شهرهاى بزرگ اندلس در ناحيهء شرقى و وسطا چون قرطبه و بلنسيه و شاطبه و دانيه و بياسه و ابدّه و جيان و بسيارى ديگر از دست بشدند و اندلس در حال برآوردن آخرين نفسهايش بود . تنها در چند شهر در جنوب آن ، در سايه مملكت غرناطه ، به حيات خويش ادامه مىداد و از شهرهاى بزرگ تنها شهر عظيم اشبيليه و توابع آن و چند شهر در نزديكى آن هنوز فتح ناشده مانده بود .
پس از قرطبه همهء توجه پادشاه قشتاله به اشبيليه بود . روحانيان و شواليههاى مسيحى كه از فتح بلاد اسلامى در اندلس ، غنايم بسيار فراچنگ مىآوردند اكنون اشبيليه را مىخواستند ولى اشبيليه مانند قرطبه طعمهاى نبود كه به اين آسانى به دست آيد .
پيش از اين گفتيم كه چون محمد بن يوسف بن هود در شرق اندلس قيام كرد و بيشتر بلاد در منطقهء وسطا و شرقى سر به فرمان او نهادند ، اشبيليه نيز سر از فرمان موحدين برتافت و به اطاعت ابن هود درآمد و ابن هود نيز برادر خود عماد الدوله را به امارت آن فرستاد . پس از اندكزمانى مردم بشوريدند و عماد الدوله را از شهر راندند و بيعت ابن هود را نقض كردند و قاضى خود ابو مروان الباجى را بر خود امارت دادند .
اين واقعه در سال 629 ه اتفاق افتاد . چون كار ابن الاحمر در جيان بالا گرفت و رقابت ميان او و ابن هود شدت يافت ، با ابن مروان الباجى بر قتال ابن هود پيمان بستند و در سال 631 ه در نزديكى اشبيليه او را منهزم ساختند . ابن الاحمر به اشبيليه داخل شد و در توطئهاى كه ترتيب داد ابن مروان را كشت . مردم بر او شوريدند و او را از شهر بيرون راندند و بار ديگر به اطاعت ابن هود درآمدند .
چون محمد بن يوسف ابن هود در اوايل سال 635 ه درگذشت و با مرگ او دعوتش در بسيارى از بلاد اندلس انقراض يافت ، مردم اشبيليه بار ديگر به فرمان موحدين درآمدند . زعيمشان ابو عمرو بن الجد ، نوادهء ابو بكر بن الجد بود . فرمانبردارى