قشتاليان شكست خوردند و بسيارى از آنان به خاك هلاك افتادند . « 1 » اين واقعه در اواخر سال 630 ه / 1233 م اتفاق افتاد و ما بدان اشارت كرديم .
ابن هود از همان آغاز خود را در سايه لواى دولت عباسى كشيد و شعار سياه برگزيد و به نام خليفه المستنصر بالله عباسى خطبه خواند و از او منشور و خلعت خلافت خواست . خليفه نيز به دست ابو على حسن بن على بن حسن الكردى ملقب به الكمال براى او منشور و خلعت فرستاد . ابو على در سال 630 ه به هنگامى كه ابن هود در غرناطه بود به نزد او رفت . در مصلاى نماز عيد منشور خليفه را خواندند . قضا را مردم در آن روز براى طلب باران به دعا آمده بودند و ابن هود جامه سياه كرده بود و علم سياه در برابر خود برافراشته بود و چون دعا كردند باران باريد و مردم آن را به فال نيك گرفتند و آن روز از روزهاى ديدنى و فراموشناشدنى بود . خليفه در آن منشور ابن هود را به القابى چون « الامير ، اصفهصلار الكبير ، الاجل ، المرابط ، المثاغر ، الغازى ، مجاهد الدين ، مجد الاسلام ، جمال الانام ، نجم الدوله ، عز المله ، معين الامه ، فخر الملوك ، قامع المشركين ، قاهر الخوارج و المتمردين ، زعيم الجيوش ، شرف الامراء تاج الخواص ، خوانده بود . « 2 »
با اين منشور ابن هود زعيم شرعى اندلس شد و همانند عصر مرابطين شعار خلافت عباسى در اندلس جاى گرفت . قلمرو دولت او در اين هنگام در شرق اندلس از جزيره و شاطبه بود تا المريه در جنوب و نواحى ميان المريه و جزيرة الخضراء و در وسط اندلس نواحى ميان قرطبه و غرناطه و جز شهرهاى بلنسيه در شرق اندلس و جيان در ناحيه وسطا و اشبيليه در غرب . اشبيليه ابتدا به اطاعت او درآمد ، او نيز برادر خود عماد الدوله را به آنجا فرستاد ولى ديرى نپاييد كه مردم بيعت خود نقض كردند و عماد الدوله را بيرون راندند و بر گرد قاضى شهر ابو مروان الباجى اجتماع كردند .
ابو مروان نخست از قبول عنوان والى امتناع ورزيد و شهر به صورت شورا اداره مىشد ولى پس از چندى خود زمام امور به دست گرفت و قرمونه را هم ضميمهء اشبيليه كرد .
هامش
( 1 ) . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 280 .
( 2 ) . نص منشور در اعمال الاعلام آمده است ، ص 280 - 286 و در البيان المغرب نيز برخى فقرات آن ، ص 277 ، 278 .