عوض بستد . ابن هود سردار سابق خود الغشتى را به امارت سبته فرستاد ولى پس از چند ماه مردم بر او شوريدند و از اطاعت ابن هود بيرون آمدند و با ابو العباس احمد بن محمد اليانشى بيعت كردند . يانشى زمام سبته به دست گرفت و خود را الموفق باللّه ناميد . اين واقعه در سال 630 ه اتفاق افتاد . « 22 »
يحيى المعتصم غيبت خليفه المأمون را مغتنم شمرده بود . گروهى گرد خود جمع كرده بود و عربهاى قبيلهء سفيان به سردارى شيخشان جرمون بن عيسى و ابو سعيد بن وانودين شيخ هنتاته نيز به او پيوسته بودند و او به سوى مراكش در حركت آمده بود و شهر بىدفاع را تصرف كرده بود .
يحيى المعتصم همهء اموال و ذخاير را كه در مراكش بود گردآورد و به كوه فرستاد و بسيارى از مردم بويژه يهوديان را كشت و اسير كرد و كليساى مراكش را آتش زد و كشيشان و مسيحيان را به قتل آورد . خليفه ابو العلى المأمون سبته را در محاصره داشت كه اين اخبار به او رسيد . در ماه ذو القعدهء سال 629 ه بود كه به سوى مراكش بازگشت . دوستان و همپيمانان مسيحىاش كه با او بودند از ويران شدن كليسا و كشته شدن همكيشانشان سخت به خشم آمده بودند . خليفه سوگند خورد كه سه روز دست آنان در شهر گشاده دارد تا انتقام خويش بستانند . چون به رود العبيد ، شاخهء شمالى رود ام الربيع رسيد ناگهان بيمار شد و بمرد . مرگ او در آخر ذو الحجهء سال 629 ه بود . زن او حبابهء روميه كه مادر فرزند بزرگ و ولىعهد او عبد الواحد الرشيد بود مرگ او مخفى داشت و جز برخى سران كس آگاه نشد . روز بعد در آغاز محرم سال 630 ه / هجدهم اكتبر سال 1232 م مشايخ و سران گرد آمدند و با پسرش ابو محمد عبد الواحد الرشيد بيعت كردند . اين بيعت به خلافت بيعت خواص و سرى بود . الرشيد نوجوانى چهارده ساله بود . شايع شد كه امير المؤمنين بيمار است آنسان كه نمىتواند بر اسب نشيند . او را در تابوتى در هودجى نهادند و سپاهيان با سازوبرگ پيشاپيش
هامش
( 22 ) . البيان المغرب ، ص 276 . روض القرطاس ، ص 169 .