براى نبرد با يحيى المعتصم در حركت بودند « 23 » .
چون نزديك مراكش رسيدند ، يحيى المعتصم با قواى خود از موحدين و عربهاى سفيان بيرون آمد . پس از نبردى يحيى شكست خورد و بيشتر لشكرش به قتل رسيد و باقى به اطراف پراكنده شدند . و هنگامى كه به شهر رسيدند ، شهر را آماده دفاع يافتند .
ابو سعيد بن وانودين والى شهر از منصب خود بر كنار شده بود و مردم بهجاى او السيد ابو الفضل جعفر بن ابى سعيد را برگزيده بودند . به مردم خبر رسيده بود كه خليفه به مسيحيان قول داده كه سه روز دست آنان بر مال و جان مردم گشاده دارد تا از مردم انتقام بكشند . مردم بر فراز باروها گردآمده بودند تا از شهر خود دفاع كنند . در اين هنگام مردم شهر را از مرگ المأمون و خلافت پسرش الرشيد آگاه كردند . الرشيد مردم را عفو كرد و امان داد . قاضى ابو محمد عبد الحق به بارو نزديك شد و اين پيام به مردم رسانيد . مردم شادمان شدند و دروازهها بگشودند . حبابه مادر خليفه با سرداران مسيحى بدينگونه توافق كرد كه در عوض آن وعده كه خليفهء متوفى به آنها داده ، مبلغى به آنها پرداخت شود . گويند الرشيد پانصد هزار دينار به آنان داد تا از غارت شهر منصرف شدند . خليفهء جديد بر سرير فرمانروايى استقرار يافت .
5
لازم است پيش از سخن از خلافت الرشيد ، از صفات و سجاياى پدرش المأمون سخنى چند بياوريم :
ابو العلى از هوشمندترين و تواناترين خلفاى موحدين بود . بسيارى از صفات پدرش خليفه يعقوب المنصور در او وجود داشت ، اگر روزگار مجالش داده بود
هامش
( 23 ) . ابن عذارى البيان المغرب ، القسم الثالث ص 280 - 282 . تاريخ ابن خلدون ، ج 6 / ص 253 و 254 . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ص 169 . ابن الخطيب الاحاطه ( 1956 ) ج 1 / ص 425 .