كوفتند و خود سوار بر اسب بود و وزيرش ابو العلاء ادريس در ركاب او راه مىرفت و امير با او سخن مىگفت و فرمان مىداد و وزير برفور انجام مىداد و بازمىگشت . امير ابو يعقوب نيزه بلندى بر دوش نهاده بود . در ميدانى كه روبهروى باب الشريعه مهيا كرده بودند دو امير به يكديگر رسيدند . و فريادهاى شادى در ميان غرش طبلها اوج گرفت . دو برادر از اسب فرود آمدند و يكديگر را در آغوش گرفتند . آنگاه سوار شده به سوى قصر العبيق در حركت آمدند و پس از نماز عصر به قصر رسيدند . ديگر روز ضيافتها برپا شد و موحدين و عربها و ديگران كه از راه آمده بودند بر سفرههاى اطعمه و اشربه گرد آمدند . اين ضيافتها پانزده روز ادامه داشت . سپس حاضران را عمامهها و كلاهها و ديگر جامهها داد . و همه مردم چه غازيان و چه كسانى را كه به غزا نرفته بودند زر و سيم بخشيد . هر سوارى را چه از موحدين و چه از عربها بيست دينار داد و به هريك از اعيان و مشايخ موحدين و شيوخ عرب صد دينار . همگان شادمان شدند و پانزده روز همچنان بر طبلها مىكوفتند . سپس غازيان به ميان قبايل خود بازگشتند . « 13 »
چون اين مجالس سور و سرور پايان گرفت ، خليفه ابو يعقوب در كار واليان نظر كرد .
نخست به اشبيليه و قرطبه پرداخت و پس از مشورت با برادرش ابو حفص برادر ديگر خود السيد ابو زكريا يحيى بن عبد المؤمن را به امارت بجايه فرستاد .
ابو زكريا در آغاز ماه جمادى الاول سال 561 با جمعى از فرزندان جماعت و حفاظ به بجايه رفت . خليفه امارت اشبيليه را به شيخ ابو عبد الله بن ابى ابراهيم اسماعيل يكى از اصحاب عشرهء المهدى داد و ابو زكريا بن سنان را كه خود از اكابر علماى دعوت المهدى بود به وزارت او برگزيد . شيخ ابو عبد الله در صحبت حفاظ از مراكش بيرون آمد و در بيست و يكم جمادى الآخر به سوى اشبيليه حركت كرد و در اول رجب به اشبيليه رسيد . چون برسيد خبر يافت كه جمعى از مسيحيان شنترين بر ولايت غرب تجاوز ورزيدهاند و تا طلياطه در جنوب شرقى لبله پيش تاختهاند . شيخ ابو عبد الله سپاهى از حفاظ و عربها و لشكريان
هامش
( 13 ) . رجوع كنيد به كتاب المن بالامامه ، برگ 73 الف و ب و برگ 74 الف .