او را در مقر خود به قتل رسانيد . از اين حادثه معلوم مىشود كه موحدين براى نابود كردن مخالفان از ترورهاى سياسى هم بهره مىگرفتهاند . همچنين شيخ ابو محمد از يكسو و محمد بن عبد السلام عامل طرابلس به عربها و ديگر عناصرى كه روزى با يحيى بن غانيه همدست و همداستانى داشته بودند ، گوشمالى بواجب دادند و در آن مناطق آرامش برقرار كردند .
از حوادث بزرگ اين سال ، حريق مراكش است ، در شب پنجشنبهء سوم جمادى الاول به هنگامى كه مردم در خواب راحت بودند . آتش نخست محلهء قيساريه را به كام خود فرو برد و سپس همهء محلات را در برگرفت به ناگاه ناله و فرياد مردم برخاست . خليفه الناصر نيز از بستر بيرون جست و بر منارهء مسجد جامع فرارفت كه آتشسوزى را تماشا كند . حريق تا بامداد روز بعد ادامه داشت . مردم بىسروپا به محلات هجوم آوردند و هرچه از سوختن در امان مانده بود غارت كردند . خليفه روز ديگر فرمان داد اين تاراجگران را بيابند و اموال مردم را از ايشان بستانند . بسيارى را گرفتند و اعدام كردند . در اثر اين آتشسوزى بسيارى از خانهها و دكانهاى مردم نابود شد و بسيارى از توانگران فقير شدند . خليفه فرمان داد محلات ويران شده را به بهترين وجه از نو بسازند . « 30 »
ابن عذارى در حوادث سال 607 به حادثهاى اشارت دارد كه درخور توجه است .
از اين قرار كه بعضى از اعيان و وجوه جزيرهء صقليه نزد شيخ ابو محمد بن ابى حفص در تونس آمدند و خبر دادند كه مسلمانان در صقليه بسيارى از پايگاههاى روميان را از ايشان گرفتهاند و در بلاد خود به نام دولت موحدى خطبه مىخوانند و دعوت عباسيان و هركس ديگر را قطع كردهاند .
از بررسى تاريخ صقليه در اين دوره از زمان چنان برمىآيد كه اقليت مسلمانى كه در آن جزيره مىزيست سخت تحت فشار و آزار بود . از آن زمان كه آن جزيره در سال 479 ه / 1082 م به دست نورمانها افتاده بود ، مسلمانان پارهاى حقوق و امتيازات كسب
هامش
( 30 ) . البيان المغرب ، ص 234 و 235 .